روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٣٩ - ترجمه
-عليه السلام-چون اين سورت آمد بگريست و گفت:
نعيت إلىّ نفسي، خبر مرگ من با من دادند.گفتند:براى آن گفت كه او را خبر داده بودند كه چون مكّه بگشايند براى تو،آخر[١٩٥-پ]عهد تو باشد.و گفتند:براى آنكه دانست كه هر كارى كه به نهايت رسد،برسد [١]و وقت زوال بود آن را،چنان كه شاعر گفت:
اذا تمّ امر دنا نقصه
توقّع زوالا اذا قيل تمّ
و شاعر پارسيان گفت:
پيمانه چون پر شود بگرداند سر [٢]
امّا قصّۀ فتح مكّه چنان كه محمّد بن اسحاق و علماى سير روايت كردند، آن بود كه:چون رسول-عليه السلام-عام الحديبية صلح كرد با قريش،شرط اين بود ميان ايشان كه هركه خواهد كه در عهد رسول باشد،ايشان را بر او اعراض [٣]نبود،و هركه خواهد در عهد قريش شود،رسول او را تعرّض نرساند.بنو بكر در عهد قريش رفتند و بنو خزاعه در عهد رسول آمدند براى شرّى قديم كه ميان ايشان بود.
و بنو بكر بر خزاعه خونى چند دعوى مىكردند كه در جاهليّت رفته بود.چون در عهد قريش شدند،خويشتن را به ايشان مستظهر مىديدند،طلب فرصت مىكردند تا به بني خزاعه كيدى كنند و وقعتى،و قريش يارى مىدادند ايشان را به نفس و سلاح و كراع.
شبى بنو بكر بيامدند به قوّت قريش و شبيخون آوردند بر خزاعه و كارزار كردند و مردى از بنو خزاعه كشته شد،و اين بيرون از حرم بود.بنو خزاعه تن با حرم دادند،و از جمله قريش آنان كه به نصرت بني بكر آمده بودند صفوان بن اميّه بود و عكرمه ابو جهل و سهيل بن عمرو با اتباع خود.چون به حرم رسيدند،نوفل را گفتند:چاره چيست؟ ما به زمين حرم در آمديم و حرمت حرم هتك نتوان كردن.نوفل گفت:بروى [٤]و
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها:بگردانندش.
[٣] .آج،كا،آد،گا:اعتراض.
[٤] .آج و ديگر نسخه بدلها:برويد.