روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٥٧ - ترجمه
وَ مٰا كَسَبَ ،گفتند:مراد هم مال است،يعنى مال موروث و مكتسب.و گفتند:فرزندان خواست،و منه
قوله-عليه السّلام: انّ اطيب ما اكل الرّجل من كسبه و انّ ولده من كسبه. اعمش خواند:و ما اكتسب در شاذّ.و در خبر است كه:
يك روز پسران ابو لهب به خصومتى كه ايشان را بود پيش عبد اللّه عبّاس آمدند و او در مسجد الحرام بود،با هم خصومت كردند و بر آويختند.يكى از ايشان بيوفتاد [١]و بر عبد اللّه عبّاس آمد.او گفت:اخرجوا عنّى الكسب الخبيث،لقوله: وَ مٰا كَسَبَ .
سَيَصْلىٰ نٰاراً ذٰاتَ لَهَبٍ ،«سين»براى خلوص فعل است استقبال[را] [٢]گفت:ملازم شود و سوخته گردد به آتش [٣]خداوند درفش.و در شاذّ ابو رجاء العطاردىّ خواند:«سيصلى»به ضمّ«يا»[٢٠٤-پ]على الفعل المجهول، بتفساند او را و بسوزند به آتش.و أشهب خواند به ضمّ«يا»و فتح«صاد»و تشديد«لام»من التّصلية لقوله: وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ [٤].
وَ امْرَأَتُهُ ،و زن او-امّ جميل [٥]بنت حرب بن اميّه بود خواهر ابو سفيان-و يك چشم بود.در اخبار هست كه:چون عقيل بن ابي طالب به نزديك معاويه رفت، ميان ايشان مزاحات [٦]رفتى و عقيل به حاضر جوابى معروف بود.يك روز عقيل در پيش معاويه رفت،جماعتى حاضر بودند.معاويه با ايشان نگريد،گفت:هذا عقيل عمّه أبو لهب.عقيل گفت:هذا معاوية عمّته حمّالة الحطب.
يك روز ديگر عقيل را گفت:يا عقيل!أين ترى عمّك أبا لهب في النّار؟ قال [٧]:اذا دخلت النّار تراه عن يسار الدّاخل مفترشا عمتك حمّالة الحطب،
[١] .كا،آد،گا:بيفتاد.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:آتشى.
[٤] .سورۀ واقعه(٥٦)آيۀ ٩٤.
[٥] .كا،آد،گا:امّ جميله.
[٦] .كا،آد،گا:مزاحها.
[٧] .كا،آد،گا:عقيل گفت.