روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩ - ترجمه
يكى آنكه گفت:ساحر است،يكى آنكه:تعليل كرد آن را بالتفريق بين الرجل و اهله.
ثُمَّ نَظَرَ ،آنگه انديشه كرد. ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ،آنگه روى ترش كرد.
ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ ،آنگه روى برگردانيد و تكبّر كرد.
فَقٰالَ ،گفت: إِنْ هٰذٰا ،أى ما هذا،نيست اين قرآن الّا سحرى كه روايت مىكنند او را و حكايت مىكنند با او.
إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ قَوْلُ الْبَشَرِ ،اين نيست الّا كلام آدميان،گفتند:سيّار [١]را خواستند و حبر را،دو مرد بودند كه مشركان حوالت قرآن بر ايشان كردند.بعضى دگر گفتند كه:از مسيلمه روايت مىكند كه صاحب يمامه بود،و گفتند:از اهل بابل روايت مىكند.
سَأُصْلِيهِ سَقَرَ ،حقتعالى گفت:بسوزانم او را و بچشانم او را عذاب سقر و اين نام[١١-پ] دركتى [٢]از دركات دوزخ و لا ينصرف است براى علميّت و تأنيث است.
ابو هريره روايت كند از رسول-عليه السلام-كه او گفت موسى-عليه السلام- پرسيد از خداى تعالى كه:بار خدايا،درويشترين بندگان تو كيست؟گفت:
صاحب سقر.
وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا سَقَرُ ،و تو چه دانى كه سقر چه باشد؟اين على سبيل التغليط و الاستعظام مىگويد.
لاٰ تُبْقِي وَ لاٰ تَذَرُ ،هيچ رها نكند از آنان كه در او باشند الّا و همه را بسوزد.مجاهد گفت: لاٰ تُبْقِي وَ لاٰ تَذَرُ ،ايشان را زنده رها نكند و بنميراند.نه زنده باشند و نه مرده و ليكن هرگه كه سوخته شوند خداى تعالى اعادت كند ايشان را.
سدّى گفت كه:ايشان را هيچ گوشت و استخوان رها نكند و ضحّاك گفت:ابقا
[١] .كا:بسيار،آد:يسار.
[٢] .آد:دركى است.