روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٣ - ترجمه
مرد خواستندى تا از زير پاى برون آرند.اديم پاره پاره شدى،و چندان كه پاى او برآن بودى در زير قدم او بماندى.و بعضى دگر گفتند:في شدّة الأمر و النهى و الثواب و العقاب[١٢٧-ر].
ابن زيد گفت: خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ ،يعنى آدم را. فِي كَبَدٍ ،أى في وسط السماء.
و كبد السماء و كبده واحد.ابو بكر ورّاق گفت:لا يبلغ هواه و لا يدرك مناه، چندان كه پيش تا زد مراد خود در نيابد.ابن كيسان گفت:يعنى منتصب باشد در شكم مادر،چون خواهد تا برون آرد نگوسار كند [١]او را و سرنگون كندش.بعضى دگر گفتند:أى في غلظة كبد و قساوة قلب،ما او را سختدل ستبر جگر آفريديم با ضعف تركيب او،وصف خبث دخيله [٢]او كرد.جعفر گفت:في بلاء و محنة.ابن عطا گفت:في ظلمة و جهد.
أَ يَحْسَبُ الإنسان [٣]،يعنى اسيد بن كلدة بن الاسيد،اين مردمى پندارد كه كس بر او قادر نباشد،براى آنكه او قوتى تمام دارد،و گفتند:مراد به انسان وليد مغيره است.
يَقُولُ أَهْلَكْتُ مٰالاً لُبَداً ،مىگويد:مالى بسيار هلاك كردم در خصومت محمّد.مقاتل گفت:آيت در حارثة بن عامر بن نوفل بن عبد مناف[آمد] [٤]،و او به ظاهر در مسلمانى آمده،رسول او را كفّارت فرمودى،گفت:مال من در كفّارات و نفقات تلف شد تا در دين محمّد رفتم.و اصل«لبد»من تلبّد الشعر اذا تركب و تكاثف فصار كاللبد.و ابو جعفر خواند:«لبدا»به تشديد«با»و هو جمع لا بد،كراكع و ركع و ساجد و سجد.و مجاهد خواند:«لبدا»به دو ضمّه مخفّف،كقولهم:أمر نكر و رجل خبث،و باقى قرّاء به ضمّ«لام»و فتح«با»ى
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:نگونسار كند.
[٢] .آج،كا:و حيلۀ.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:ندارد،چاپ شعرانى(٩٢/١٢): أَ يَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ .
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.