روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٠ - ترجمه
او را صدهزار و بيست و چهار هزار حسنه بنويسند.يكى از حاضران گفت:يا رسول اللّه!چون حال بر اين جملت است،هيچكس هلاك نشود،رسول-عليه السلام-گفت:مرد باشد كه روز قيامت مىآيد و چندان عمل دارد كه اگر بر كوه نهند گرانبار شود،يك نعمت از نعمتهاى خداى بيايد و آن را مستغرق كند تا او بماند با فضل و رحمت خداى.آنگه رسول-عليه السلام-اين آيت در صفت بهشت برخواند،چون به اين جا رسيد كه: وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً ،حبشى گفت:يا رسول اللّه!چشم من در بهشت همان بيند كه چشم تو؟رسول-عليه السلام-گفت:آرى.حبشى نعرهاى بزد و بىهوش[٣٨-پ]شد،از آن بىهوشى در آمد رنجور،در آن رنج با پيش خداى شد.عبد اللّه عمر گفت:به عزّ عزّ او [١]كه رسول را ديدم كه به دست خود او را در لحد مىنهاد.
إِنَّ هٰذٰا كٰانَ لَكُمْ جَزٰاءً وَ كٰانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ،آنگه حقتعالى گفت:اين بهشت به اين آراستگى و اين نعمت به اين غايت و نهايت همه شما را خواهد بودن،و لكن به جزاى عمل شما.و اين دليل است بر بطلان مذهب مجبّره چون گفتند:جز ابر عمل نيست،و جزا جز بر عمل نباشد براى آنكه آنچه مبتداء باشد فضل بود و احسان بود،و جزا پاداشت بود،و پاداشت عقيب فعل باشد و به استحقاق باشد. وَ كٰانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ،و گفت:سعى شما و رفتن و تاختن-و مراد عمل [٢]كار كردن است نه رفتن و تاختن-جز آنكه به سعى كنايت كرد از عمل،مشكور [٣]باشد و [٤]به موقع شكر افتد.و شكر هم مجاز است،يعنى كه عمل شما به منزلت نعمت باشد و رضاى خداى آن را و استحماد او آن را به منزلت شكر باشد،و ازآنجا كه تعظيم مقرون بود با اعتراف منعم عليه به نعمت منعم،و اين جا نيز اين ثواب مقرون باشد با تعظيم و تبجيل،آن را شكر خواند [٥].
[١] .كا،آد،گا:به عزّت خدا.
[٢] .كا،آد+و.
[٣] .كا،آد،گا:و مشكور آن.
[٤] .كا،آد،گا:كه.
[٥] .آج:گويند.