روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٧ - ترجمه
نديدند.بعضى دگر گفتند:اين روز قيامت گويند عند البعث كه خلقان را زنده كنند: اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ ،أى صاحبك يعنى[١٢٤-پ]جسد تلك النفس، در وقت آنكه خداى تعالى جانها باز آفريند در اجساد و گويد:اى جانها:با تنها روى [١]خشنود و[من] [٢]از شما خشنود،و اين قول عكرمه و ضحّاك است و روايت عوفى از عبد اللّه عبّاس،و دليل اين تأويل قرائت عبد اللّه عبّاس است كه او خواند:فادخلي في عبدي،بر توحيد.حسن گفت معنى[آن است] [٣]كه:ارجعي إلى ثواب ربك و كرامته،با ثواب و كرامت خداى شو.بعضى دگر گفتند:اين خطاب در دنيا باشد،يعنى اى نفس ساكن شده به دنيا!با درگاه خداى شو به ترك دنيا و طلب آخرت.و نصب«راضية مرضية»بر حال است.
فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي ،گفت:در ميان بندگان من شو،يعنى آن كن كه بندگان من كنند و شرط بندگى به جاى آر و آنگه در بهشت مىشو،يعنى در باب دخول بهشت حاجت جز به آن نيست تا به شرط بندگى باشد.و جمله داخل است در اين از فعل طاعات و اجتناب مقبّحات.مقاتل و قرظى گفتند:«في»به معنى «مع»است،أى أدخل جنتي مع عبادي.و در آيت تقديم و تأخيرى هست،و اين قول بعيد است براى آنكه بر اين تقدير«و ادخلي»دوم زيادت باشد،و نيز ترك ظاهر كردن بىدليل روا نباشد.
صالح بن حيّان گفت:آيت در حمزه عبد المطلب [٤]آمد روز احد كه روح او در روضهاى است از روضههاى بهشت،مكرّم و مشرّف به نزديك خداى تعالى تا روز قيامت كه با او دهند.و گفتند:در خبيب بن عدىّ آمد آنگه كه اهل مكّه او را بياويختند،و روى او به مدينه كرد[ند]،او گفت:بار خدايا!اگر مرا به نزديك تو
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:رويد،آد،گا+از من.
[٣] [٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .كا،آد،گا:حمزة بن عبد المطلّب.