روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٩ - ترجمه
دارم و اين كتاب اوست،انجيل مىخوانم و اين نور از بركت آن است.آن مرد ايمان آورد و هشتاد و هفتكس از اهل بيت او.يوسف بن ذي نواس احوال ايشان بشنيد،بفرمود تا براى ايشان خندقى بكندند و آتش در او فگندند و ايشان را در آنجا مىفگندند [١].آخر كسى زنى بود با كودكى شيرخواره.يكدو بار او را به كنار خندق بردند،بترسيد.خواست تا رجوع كند از دين عيسى،آن كودك شيرخواره آواز داد و گفت:يا امّاه،اى مادر!سخت باش بر دين خود كه اين دين حقّ است.او خود را با كودك به آتش انداخت.
مقاتل گفت در اخبار هست كه:در يك روز هفتاد و هفتكس را به آتش انداختند.عبد اللّه عبّاس گفت:جانهاى ايشان به بهشت رسيد پيش ازآنكه تنهاشان به آتش رسيد.محمّد بن اسحاق بن يسار گفت از وهب منبّه كه:مردى ترسا به زمين نجران افتد و ايشان را با دين عيسى دعوت كرد،اجابت كردند او را.ذو نواس اليهودى خبر يافت،بر خاست و لشكرى را از حمير برگرفت و آنجا رفت و آن مردمان را مخيّر بكرد ميان سوختن و جهودى.اختيار جهودى نكردند،خندقها بكند و آتش در او فگند و به يك روز دوازده هزار مرد را بسوخت.كلبى گفت:هفتاد هزار مرد بودند اصحاب اخدود.وهب گفت [٢]:ارباط بر يمن غالب شدند و نواس بگريخت و اسپ در دريا و غرق شد،و عمرو بن معدى كرب در حقّ او مىگويد:
أ توعدني كأنّك ذو رعين
بأنعم عيشة او ذو نواس
و كاين كان قبلك من نعيم
و ملك ثابت فى النّاس راس[٩٨-ر]
ازال الدهر ملكهم فأضحى
تنقّل في اناس من اناس
حقتعالى گفت:كشتۀ باداند [٣]اصحاب اخدود كه چنان معامله كردند با مؤمنان.
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:مىافگندند.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها+چون.
[٣] .آج،آد،گا:كشته باد،كا:كشتهاند.