روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٤ - ترجمه
آن كنيسۀ [١]قليّس نهاد،و نامهاى نوشت به نجاشى كه من براى تو و به نام تو كنيسهاى كردم كه در بسيط زمين چنان كس نكرد،و چندان حرمت نهادم آن را كه خلايق عالم از راههاى دور آنجا مىآيند و آن [٢]مىبينند،و عنقريب چنان سازم كه مردم اين حج كه به جانب مكّه مىروند و آنجا زيارت مىكنند،اين جا مىآيند.
نجاشى شاد شد و اين حديث در عرب پراگنده شد.مردى من بني مالك بن كنانه برخاست و آنجا رفت و آن جايگاه را بديد و به شب در زاويهاى[١٨٢-پ]از آن آن جايگاه پنهان شد و حدث كرد آنجا بر طريق استخفاف،براى آنكه ابرهه گفته بود:حجّ عرب با آنجا گردانم،و در شب ازآنجا بگريخت.
خادمان آن جايگاه آن بديدند،ابرهه را خبر دادند.او دلتنگ شد به غايت و گفت:اين كه كرده باشد؟گفتند:مردى از عرب روزى چند اين جا بود،و اكنون گريخته است.اين جز او نكرده است.ابرهه سوگند خورد كه ننشيند تا كعبه بيران نكند [٣]به عوض آنكه آن عربى [٤]بىحرمتى كرده بود.
آنگه لشكرى بسيار را از حبشه جمع كرد و روى به بلاد عرب نهاد.اين خبر برسيد،عرب نيز ساز و اهبت جنك بكردند.اوّل پادشاهى از ملوك حمير لشكر جمع كرد و به روى او شد [٥]،و نام اين پادشاه ذو نفر بود،و قتل كرد [٦]با او.ابرهه غالب آمد و عرب را هزيمت كرد و پادشاه را بگرفت و خواست تا او را بكشد.اين مرد گفت:مرا مكش كه من تو را به كار آيم در اين عزم كه كردهاى.بفرمود تا او را بند كردند و با خود ببرد.ازآنجا برفت به قبايل خثعم رسيد.نفيل بن حبيب بيرون آمد با جماعتى خثعم،و قتال كرد.ابرهه غالب آمد و نفيل را بگرفتند و پيش او بردند.او را [٧]
[١] .آج:كنش.
[٢] .آج+را.
[٣] .آج:ويران نكند،آد،گا:ويران كنم،كا:بيرون نكنم.
[٤] .آج،آد،كا:عرب.
[٥] .آد،كا:به نزديك وى شد.
[٦] .آج و ديگر نسخه بدلها:قتال كرد.
[٧] .آج،آد،گا:ندارد.