روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٤ - ترجمه
نزع پوست باشد از شدّت التزاق،يقال:كشط جلد رأسه إذا نزعه.و الكشط أبلغ من الكشف،و كشف و كشر و كشط و قشط أخوات [١].و در قرائت عبد اللّه مسعود«قشطت»بالقاف،و عرب معاقبه كند بين القاب و الكاف لقرب مخرجيهما،تقول:الكافور و القافور،و القفّ و الكفّ.
وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ ،و آنگه كه دوزخ بتابند.و«سعر»تافتن تنور باشد،و التسعير المبالغة.و سعير،فعيل باشد به معنى مفعول،يعنى دوزخ تافته.
قال [٢]:
و لو رأتنى في نار مسعرة
ثمّ استطاعت لزادت فوقها حطبا[٧٢-پ]
وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ
،و آنگه كه بهشت نزديك گردانند،و«زلفة»قربت باشد،و ازدلاف اقتراب بود،و مزدلفه براى آن خوانند كه به مكّه نزديك است.
عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ ،اين جواب«إذا»است در اين آيات.گفت:
چون چنين باشد،بداند هر نفسى آنچه حاضر كرده باشد،و مثله قوله: يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً [٣]الآية.عبد اللّه عبّاس گفت در اين آيات:
اين دوازده خصلت است،شش در دنيا و شش در آخرت.
فَلاٰ أُقْسِمُ ،گفت:قسم نكنم گفتند:«لا»صله است،يعنى قسم كنم به آن پنج ستاره كه مشترى است و زهره و زحل و مرّيخ و عطارد.و«خنس»جمع خانس باشد،و الخنوس،التّأخر و الرجوع،براى آن«خنّس»خواند آن را كه رجوع ايشان بازپس باشد،كرجوع القهقرى.و گفتند:براى آنكه گاه رفتنش بر استقامت بود و گاه راجع باشد. الجوارى،روندگان،جمع جارية«الكنّس»جمع كانس أى داخل فى الكناس،يعنى في بروجها،در برجها مىشوند از بروج دوازده.
و اصل آن در آهو و وحوش باشد كه در خانه شود،و خانۀ او را كناس خوانند،
[١] .آج،آد،گا+باشند،كا+اند.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها+الشّاعر.
[٣] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ٣٠.