روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٩ - ترجمه
عيال خود شادمانه بودى،از اين جا گفت حقتعالى: لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ الْفَرِحِينَ [١]،و
قال النبي-عليه السلام: إنّ اللّه يحبّ كلّ قلب حزين ،خداى تعالى هر دلى اندوهگين دوست دارد.ابن عطا گفت در اين آيت متابع نفس باشد و در [٢]مراتع هوا چرنده [٣]باشد از پى هودا رود و در چراگاه شهوت چرد و در هواى هوا پرواز كند و از مراد مراد [٤]آغاز كند و همه روز با نفس خود اين راز كند و همهشب نفس بر او اين ناز كند،لا جرم فردا كه نامۀ عمل باز كند نامه سياه بيند و حالى تباه بيند و صحايفى پرگناه بيند،و از عمر گذشته در دست خود آه بيند،بر خويشتن نوحه كردن گيرد كه: فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً، وَ يَصْلىٰ سَعِيراً ،در ثبور ماند و از حور [٨٨-پ]و قصور دور ماند.اين كه را باشد و چرا باشد [٥]! إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ ،از گمان كژ چون گمان خود در اين افتد،گمانش چنان است در دنيا كه او را بازگشتنى نيست با ما.و«حور»رجوع باشد،يقال:
حار يحور إذا رجع.و كلّمته فما احار جوابا،أى ما ردّ،و منه المثل و قيل هو من
قول النبي-عليه السلام. نعوذ بالله من الحور بعد الكور ،گفتند:معنى آن است كه:
من النقصان بعد الزيادة.و محقّقان گفتند معنى آن است كه:من الرّجوع إلى النّقصان بعد الزّيادة،براى آنكه در اصل ناقص بوده است.پس معنى آن است كه:من التراجع،و اين معنى لطيف است.
عبد اللّه عبّاس گفت:نمىدانستم كه معنى«يحور»چه باشد،تا شنيدم كه زنى اعرابى دختركش را مىگفت:حوري حوري،أى ارجعي،قال الشّاعر:
ان كنت عاذلتي فيسري
نحو العراق و لا تحوري
[١] .سورۀ قصص(٢٨)آيۀ ٧٦.
[٢] .كا:متابع نفس در،آد،گا:متابع نفس كه.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:چريده.
[٤] .كذا در اساس با همين اعراب،آد،كا،گا،و از مراد.
[٥] .كا،آد،گا+زيراكه.