روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٧ - ترجمه
قتل كردم،و دزد بيايد و گويد:براى مانند اين مرا دست بريدند،آنگه بروند و رها كنند [١].
وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ ،و فرمان خداى انقياد كند و سزاوار است تا كند.و در جواب«إذا»خلاف كردند.بعضى گفتند:جوابش محذوف است لدلالة الكلام عليه، و گفتند:جوابش در ضمن اين است كه: يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ ، و التقدير:إذا السماء انشقّت لقى كلّ كادح ما كدحه.و مبرّد گفت:در كلام تقديم و تأخيرى هست،و تقدير آن است كه:يا أيها الإنسان إنك كادح إلى ربّك [٨٧-پ]كدحا فملاقيه إذا السماء انشقت.و گفتند:جوابش«أذنت»است و «واو»زايد،و مثله قوله: حَتّٰى إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا [٢].و قوله: إِنَّكَ كٰادِحٌ ،أى كاسب بالتعب و النّصب و عامل واصل إلى ربّك و ثوابه،گفت:اى آدمى!تو را عمل به رنج مىبايد كردن،تا به آن عمل به خداى و ثواب خداى رسى.و بعضى دگر گفتند:مراد آن است كه تو را رنج مىبايد بردن در طلب روزى تا با پيش خداى شدن.و اصل«كدح»اثر بود و علامت خراشيدگى،و منه
قوله-عليه السلام:
[من سأل] [٣]و له ما يغنيه جاءت مسألته يوم القيامة خدوشا أو خموشا أو كدوحا في وجهه ،گفت:هركه او سؤال كند و مستغنى باشد از سؤال كردن آن سؤالهاى او مىآيد روز قيامت و در روى او اثرها خراشيدگى شود،قال ابن مقبل:
هل العيش الّا تارتان [٤]فمقبل [٥]
اموت و اخرى ابتغى العيش اكدح
عبد اللّه عبّاس روايت كرد كه رسول-عليه السلام-گفت:پشيمان منتظر رحمت باشد و معجب منتظر مقت باشد و خشم خداى،و هركس كه با آن عمل
[١] .كا+او را.
[٢] .سورۀ زمر(٣٩)آيۀ ٧٣.
[٣] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .اساس:الارتان،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .كذا در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٣٢/١٢):و ما الدهر الّا تارتان فمنهما.