روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٤ - ترجمه
سال،آنگه«مصعد»گويند [١].و شابّ جامع بود اين اسماء را [٢].
چون آغاز سپيدى كند [٣]«ملهوز»گويند او را،چون آميخته شود«اشمط» گويند،آنگه«كهل»گويند،چون پير شود«أشيب»گويند آنگه شيخ گويند،آنگه «حوقل»گويند،آنگه صفتات،پس«همّ»،آنگه«هرم»،آنگه خرف،آنگه چون بميرد«ميّت»،فهذا معنى قوله:
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ .و«طبق»در لغت حال باشد،قال الأقرع بن حابس:
إنّى امرؤ قد حلبت الدهر اشطره
و ساقني طبق منه إلى طبق
فلست اصبو الى خلّ يفارقني
و لا تقبّض احشائي من القلق
و قال آخر:
الصّبر أجمل و الدنيا مفجّعة
من ذا الذي لم يذق من عيشه رتقا
اذا صفا لك من مسرورها طبق
اهدى لك الدهر من مكروهها طبقا
مكحول گفت معنى آن است كه:هر بيست سال آدمى از حالى به حالى شود،و اين تنبيه است خلايق را بر حدوث عالم و آنكه صانعى محدثى مدبّرى حكيم [٤]هست.حكما گفتهاند:هركه امروز بر حالتى باشد و فردا بر حالتى دگر، بايد كه بداند[٩١-ر]كه تدبير او به او نيست.ابو بكر ورّاق را گفتند:چه دليل است بر آنكه عالم را صانعى هست؟گفت:تحويل حالات و عجز قوّت و ضعف اركان و قهر منّت و فسخ عزيمت.ابو القاسم گفت،در نزديك محمّد بن زيد العلوىّ شدم [٥]به عيادت از بيماريى كه او را بود،اين بيتها بر من [٦]خواند:
إنّى اعتللت و لا كانت بك [٧]العلل
و هكذا الدهر فيه [٨]الصّاب و العسل
[١] .كا،آد،گا:آنگه مصعد پس شابّ.
[٢] .كا،آد،گا+اين اسامى را كه يادكرده شد.
[٣] .آد،گا:موى كند.
[٤] .كا،آد،گا:حكيمى.
[٥] .اساس:شدند،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .گا:ندارد.
[٧] .كا،آد،گا:لك.
[٨] .كا،آد،گا:فيها.