روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤١٤ - ترجمه
گفت:مرغانى بودند كه بانگ مىكردند و سنگ مىانداختند،و گفت:خداى تعالى بادى[١٨٥-پ]فرستاد سخت تا به قوّت انداختن ايشان شد،هيچ سنگ از آن بر سنگ و آهن نيامد و الّا بگذشت.
در معنى«سجّيل»خلاف كردند.ابو عبيد گفت:«سجّيل»سخت باشد.
قال ابن مقبل:
ضربا تواصى [١]به الابطال سجّيلا و گفتند:مراد به«سجّيل»سجّين است،و عرب بدل كنند«لام»را از«نون»، يعنى سنگهايى از دوزخ.و گفتند:از اجر بود،و گفتند:لفظ معرّب است،يعنى سنگگل.
فَجَعَلَهُمْ [٢] ،كرد ايشان را چون برگ كشت [٣].ابو عبيده گفت:«عصف»برگ كشت باشد براى آنكه باد آن را ببرد،و آن را نيز«عصيفه»خوانند.و گفت:
عصف،كاه باشد به لغت بني حنيفة،و به لغت قريش«نخاله»باشد،و گفتند:
غلاف زرع باشد.و قوله: مَأْكُولٍ ،در او دو قول گفتند:يكى آنكه مأكول بعضه، يعنى خود شكسته [٤]و بعضى از او خورده.و گفتند:مراد آن است كه مأكول ثمرته،كما يقال:فلان حسن أى حسن الوجه.
و علما در قصّۀ اصحاب الفيل خلاف كردند كه معجز كه بود،بعضى گفتند:از فضايل كعبه بود،و بعضى گفتند از معجز پيغامبرى بود كه در آن روزگار بود نام او خالد بن سنان،و گفتند:او وصىّ وصىّ [٥]عيسى بود.و گفتند:
مقدّمات و ترشّح [٦]نبوّت رسول ما بود-عليه السّلام-كه او عام الفيل زاد.
[١] .كا،تواصوا،چاپ قرطبى(١٩٨/٢٠):تواصت.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها+كعصف مأكول.
[٣] .آد،گا:كشتى.
[٤] .كا،آد،گا:خورد شكسته.
[٥] .آج و ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٦] .آج:ترشيح.