روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٦ - ترجمه
به روايت بزّي و قوّاس،و يعقوب همچنين خواند [١]در حال وصل و وقف،و باقى قرّاء«يا»بيفگندند في حالتى الوصل و الوقف،براى موافقت سر آيات.
وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتٰادِ ،و فرعون كه خداوند ميخها بود.مفسّران خلاف كردند در او.بعضى گفتند:مراد آن است كه خداوند لشكرها بود كه خيمههاى موتد داشتند،از كثرت خيام و اوتاد او را ذو الأوتاد خواند،و اين روايت[١١٩-ر]عطيّه است از عبد اللّه عبّاس.قتاده گفت:براى آن ذو الأوتاد خواند او را كه او را مضاربى و خيمههايى بود كه بزدندى براى او و در زير آن براى او انواع ملاعب ساخته بودندى جنس شببازى،و آن نوعى شعبذه بود كه اهل آن روزگار تعاطي كردندى.مجاهد گفت:ذو الأوتاد،يعنى ذو الأبنية المحكمة،خداوند بناهاى محكم بود و براى آنكه استوارى خيمهها به اوتاد باشد بناى محكم را موتد خوانند،و براى احكام [٢]كوهها را اوتاد زمين خواند في قوله: وَ الْجِبٰالَ أَوْتٰاداً [٣].
مجاهد گفت:براى آن ذو الأوتاد خواند او را كه او مردم را در عقوبت [٤]چهار ميخ كردى [٥]،دستها و پايهاشان به ميخها بدوختى بر زمين و ايشان را عذاب كردى.
عطاء روايت كرد از عبد اللّه عبّاس كه:فرعون را براى آن ذو الأوتاد خواند كه:زنى بود زن خازن فرعون حزبيل بن نوخاييل،و حزبيل مؤمن آل فرعون بود و ايمان خود پنهان مىداشت صد سال.او آن است كه خداى تعالى مىگويد او را:
وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمٰانَهُ [٦] و زن،ماشطۀ دختر فرعون بود و مؤمنه بود.يك روز دختر فرعون را سر به شانه مىكرد.شانه از دستش بيفتاد، گفت:كور باد آنكه به خداى كافر باشد.دختر فرعون گفت:تو را خداى هست جز پدر من؟گفت:اى [٧]و اللّه خداى من و خداى پدرت و خداى آسمانها و زمينها
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:خواندند.
[٢] .آد،گا:استحكام.
[٣] .سورۀ نبأ(٧٨)آيۀ ٧.
[٤] .كا،آد،گا+كردن.
[٥] .كا،آد،گا:چهار ميخ بستى.
[٦] .سورۀ مؤمن(٤٠)آيۀ ٢٨.
[٧] .آج:آرى.