روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٨ - ترجمه
مهلا امامة قد جرّبت من خلقي
انّي اجود لاقوام و ان ضننوا
أى [١]بخلوا ففكّ الادغام.
آنگاه رد[١٧٩-ر]كرد به [٢]بر او به كلمۀ زجر و ردع،گفت: كَلاّٰ ،آنگاه قسم اضمار كرد[و گفت] [٣]: لَيُنْبَذَنَّ ،به خداى كه او را دراندازند.و النبذ،الطّرح، و منه النبيذ،و فعيل به معنى مفعول. فِي الْحُطَمَةِ ،و هى دركة من دركات النّار،[ دراندازند او را]در حطمه.و آن دركهاى است از دركات دوزخ،و اشتقاق او از حطم باشد،و آن شكستن بود كه آتش شكننده باشد،و اين هم از[آن] [٤]بناست كه بيان كرديم در(همزه و لمزه).
آنگه بر سبيل استهوال و استعظام گفت: وَ مٰا أَدْرٰاكَ مَا الْحُطَمَةُ ،اى محمّد تو چه دانى كه حطمه چه باشد! آنگه هم او تفسير كرد[و گفت] [٥]نٰارُ اللّٰهِ الْمُوقَدَةُ آتش افروخته خداى [٦]براى آن با خداى اضافت كرد كه خلق اوست و به امر و فرمان اوست.
اَلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ،آنكه بر دلها مطّلع شود،يعنى الم و ضرر آن به دلها رسد،يعنى با آنكه مكان دل در چند پوشش است از همه بگذرد و به او [١٧٩-پ]رسد،يقول العرب:اطّلعت على ارض كذا،اى بلغتها.
إِنَّهٰا ،ضمير راجع است با حطمه. عَلَيْهِمْ ،بر ايشان،يعنى بر كافران.
مُؤْصَدَةٌ ،در فراز گرفته [٧]و بسته[باشد] [٨]،يقال:آصدت و أوصدته اذا اطبقته،و منه و صيد الباب في قوله: وَ كَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ [٩].
[١] .كا،آد،گا+ظنّوا و.
[٢] .اساس+كلمه،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٥] [٤] [٣] .اساس كه به صورت نونويس است:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .آج+است.
[٧] .كا،آد،گا+است.
[٨] .اساس:ندارد،كا،آد،گا:شده،با توجّه به آج افزوده شد.
[٩] .سورۀ كهف(١٨)آيۀ ١٨.