روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٦ - ترجمه
آمدهام.من آمدهام تا اين خانه بيران كنم [١]و برگردم.اگر منع نكنى [٢]،مرا با تو كارى نيست.و اگر منع كنى،با تو قتال كنم.
عبد المطّلب گفت:اين به پيغام راست نيايد،من بيايم و او را بگويم آنچه جواب است.آنگه برخاست و با جماعتى فرزندان و خدم خود آنجا رفت.
چون ذو نفر-كه ملك حمير بود-بشنيد كه عبد المطّلب آنجا آمد،برخاست و پيش[١٨٣-پ]ابرهه رفت و گفت:أيّها الملك!بدان كه اين عبد المطّلب سيّد قريش است و در همه عرب از او بزرگوارتر مرد [٣]نيست،و آن آن [٤]است كه مردمان را طعام دهد و وحوش و طيور را در سهل و جبل،و كرم و بزرگوارى او در عرب مشهور است.اين براى آن گفتم تا او را حرمت دارى و نيكو بنشانى و سخن او نيكو بشنوى و به آنچه ممكن بود رضاى او بجويى كه او سرفراز عرب است.اين تعريف بكرد و برخاست و عبد المطّلب را پيش ابرهه برد.و عبد المطّلب مردى تمام بالا و نيكوروى و فصيح زبان بود و با هيبت.
ابرهه چون او را بديد،عظيم وقعى ببود او را در چشم او و از سرير فرود آمد و او را اكرام كرد و در زير سرير بنشست و او را زبر خود بنشاند و اكرام تمام كرد و ترجمان پيش ايشان بنشست و گفت:كسان ملك شترى چند گرفتهاند از آن من،تا بفرمايد تا آن شتران با من دهند [٥].ابرهه ترجمان را گفت:يا عجب!من اين مرد را بديدم و در چشم من وقوعى ببود او را [٦]،گمان بردم كه مردى عاقل است.
من با لشكرى به اين عظيمى آمدهام تا خانهاى كه شرف ايشان و شرف و مفخر عرب در آن است بيران كنم [٧].او را خود هيچ همّت آن نيست،براى شترى چند
[١] .آج:خراب كنم،كا:بيرون كنم،آد:ويران كنم.
[٢] .آج:منعم نكنى،كا،آد،گا:منعى نكنى.
[٣] .آد،گا:مردى.
[٤] .آج و ديگر نسخه بدلها:و او آن.
[٥] .آج:بفرمايد تا شتران بازدهند،كا:بفرمايد كه رد كنند.
[٦] .كا،آد،گا:وقعى افتاد.
[٧] .آج:ويران كنم،كا:بيرون كنم.