روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٧ - ترجمه
گرناك [١]سخن مىگويد.او از چشم من بيوفتاد.ترجمان بگفت.
عبد المطّلب جواب داد و گفت:اين شتران مراست،و للبيت ربّ يحفظه و يمنعه إن شاء اللّه،خانه را خداى [٢]هست كه اگر خواهد نگاه دارد و بازپايد.
ابرهه گفت:روا باشد،و بفرمود[١٨٤-ر]تا شتران با عبد المطّلب دادند،و آن دويست شتر بستد [٣]و در كوه به چره [٤]فرستاد و روى به مكّه نهاد.
ابرهه از آن منزل منزلى پيشتر آمد.عبد المطّلب برخاست و عمرو بن نفاشه [٥]را برگرفت-و او سيّد بنى كنانه بود-و خويلد بن واثله را-و او سيّد هذيل بود-با جماعتى رؤساى قبايل و پيش ابرهه رفتند و قرار دادند با او كه ثلثى از مال اهل حجاز و تهامه بستاند و برگردد و خانه بيران نكند [٦].قبول نكرد.عبد المطّلب بازآمد و قريش را گفت:شما را در شعاف اين كوهها بايد رفتن تا از اين لشكر مضرّتى به شما نرسد.عبد المطّلب بيامد و حلقۀ در خانه به دست گرفت و تضرّع كرد در خداى تعالى و اين بيتها بگفت:
يا ربّ لا ارجو لهم سواكا
يا ربّ فامنع منهم حماكا
انّ عدوّ البيت من عادا كا
فامنعهم [٧]ان يخربوا قراكا
و اين بيتها نيز بگفت:
لا همّ انّ العبد يمنع رحله
و حلاله فامنع حلالك [٨]
لا يغلبن صليبهم
و محالهم عدوا محالك
جروا جموع بلادهم
و الفيل كى يسبوا عيالك
[١] .آج:گرگ،كا:گرگن،آد:گركين.
[٢] .آج:خدايى،كا:را خود خدايى،آد:خداوندى.
[٣] .آج:بازگرفت،كا:بازايستد،آد،بازاستد.
[٤] .كا،آد،گا:چرا.
[٥] .آج و ديگر نسخه بدلها:عمرو بن نفايه.
[٦] .آج:ويران نكند،گا:خراب نكند.
[٧] .آج،كا:امنعهم،چاپ قرطبى(١٩١/٢٠):انهم.
[٨] .ضبط قرطبى(١٩١/٢٠)چنين است: لا همّ انّ العبد يتم نع رحله فامنع حلالك