روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٩ - ترجمه
الا حيّيت عنّا يا ردينا
نعمناكم من الاصباح [١]عينا
ردينة لو رأيت و لن تريه
لدى جبل المحصّب ما رأينا
اذن لعذرتني و حمدت امري
و لم تأسى على ما فات منّا [٢]
حمدت اللّه اذا عاينت طيرا
و خفت حجارة تلقى علينا
و كلّ القوم يسأل عن نفيل
كأنّ له علىّ للحبشان [٣]دينا
و نفيل در آن كوه كه بود در ايشان مىنگريد و ايشان هلاك مىشدند و در هم مىافتادند.و خداى تعالى بر ابرهه دردى مسلّط بكرد كه جملۀ انگشتان او بيفتاد و خون و ريم از او آمدن گرفت تا به صنعا بيامد بر اين حال،آنجا بيمارى بر او سخت شد و شكمش بياماهيد و بطرقيد و اعضايش از هم بيفتاد [٤].
مقاتل سليمان گفت:سبب حديث اصحاب الفيل آن بود كه جماعتى از قريش با بازرگانى به زمين نجاشى رسيدند.چون به ساحل دريا رسيدند،فرود آمدند.كليسيايى بود از آن ترسايان كه قريش آن را هيكل خواندند.و به زبان ترسايان آن را ماسرجان گفتند [٥].اين جماعت آتش بركردند و چيزى بپختند و آتش رها كردند و برفتند.بادى بر آمد و آتش در آن صومعه بزد و آتش در گرفت و آن صومعه بسوخت.فرياد بر آمد و صريخ و استغاثت به نجاشى رسيد.نجاشى خشم گرفت و ابرهه را نامزد كرد تا برود با لشكرى و كعبه ويران كند [٦].
و در اين وقت ابو مسعود الثقفي به مكّه بود و مكفوف شده بود.تابستان به طايف شدى و زمستان به مكّه.و مردى بود با قدر و خطر،خداوند راى و بصيرت و حرمت و دوست عبد المطّلب بود.عبد المطّلب او را گفت:يا أبا مسعود!چه
[١] .ضبط كلمه در برخى روايات به صورت«مع الاصباح»آمده است.
[٢] .ضبط كلمه در سيرۀ ابن هشام به صورت«بينا».
[٣] .ضبط مصرع در سيرت رسول اللّه(٨٠/١)چنين است:كأن على للحبشان دينا.
[٤] .كا:در افتاد.
[٥] .چاپ شعرانى(١٧٤/١٢):ماسرجسان.
[٦] .آد:بيران كند.