روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٢ - ترجمه
بياور و به نزديك من فرست.چون اين مرد با أوس برفت و به آنجا رفتند و قتال كردند، لشكر ذو نواس متفرّق شدند و او بگريخت و به كنار دريا آمد و لشكر به دنبال او.
او اسپ در دريا زد و هلاك شد و ارياط [١]در يمن آمد و آنچه ملك حبشه فرموده بود نجاشى بكرد،و قوم را[١٨١-پ]ثلثى بكشت و ثلثى شهر بسوخت و ثلثى از مردم را به بردگى ببرد،مردى از قبيلۀ حمير نام او ذوجدن در آن[نكبت و بلا] [٢]كه به يمن و اهل يمن رسيد،اين بيتها بگفت:
دعينى لا ابا لك لم تطيقي
لحاك اللّه قد أنزفت ريقي
لدى عزف [٣]القيان اذ انتشينا
و اذ نسقى من الخمر الرّحيق
و شرب الخمر ليس عليّ عارا
اذا لم يشكني فيها رفيقى
و غمدان الّذى نبّئت عنه [٤]
بنوه ممسّكا في رأس نيق
مصابيح السّليط يلحن فيه
اذا يمسى كتوماض البروق
فاصبح بعد جدّته رمادا
و غيّر حسنه لهب الحريق
و اسلم ذو نواس مستنيبا [٥]
و حذّر قومه ضنك المضيق
أرياط [٦]در يمن مقام كرد و نجاشى را خبر كرد به آنچه كرده بود.او نامه نوشت كه:آنجا مقام كن با لشكرى كه دارى.پس از آن به مدّتى أبرهة بن الصّباح را با أرياط [٧]كراهتى افتاد.جماعتى از حبشه را بازبريد [٨]و با ارياط [٩]خصومت آغاز كرد و ساز جنگ بساختند.چون برابر يكديگر فرود آمدند،ابرهه كس فرستاد به أرياط [١٠]و گفت:خصومتى كه هست مار است با يكديگر و لشكر