روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠١ - ترجمه
قوله: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحٰابِ الْفِيلِ ،حقتعالى گفت بر سبيل تنبيه و تحذير و تنكير:نبينى اى محمّد،يعنى نمىدانى كه خداى تعالى چه كرد با اصحاب الفيل-با خداوندان پيل!و«لام» [١]جنس است واقع باشد بر يكى و بر جماعتى.و قصّۀ او چنان كه محمّد بن اسحاق و سعيد جبير و عكرمه[١٨١-ر]از عبد اللّه عبّاس و عبد اللّه عمر گفتند،آن بود كه گفتند:پادشاهى بود از پادشاهان حمير،او را زرعۀ ذو نواس گفتند،جهود بود و جماعتى از قبيلۀ حمير با او برآن ملّت بودند،مگر جماعتى از اهل نجران كه ترسا بودند و بر حكم انجيل بودند و ايشان را مهترى بود نام او عبد اللّه التّامر [٢]ايشان را دعوت كرد با جهودى و گفت:
اگر فرمان نبرى [٣]بكشم شما را.ايشان اختيار قتل كردند و ملّت خود رها نكردند.
بفرمود تا براى ايشان خندقها بكندند،و ايشان [٤]بهرى را بكشت و در آن خندقها فگندند [٥]و بهرى را به صبر بكشت،و بهرى را در آتش افگند و از ايشان كس را رها نكرد الّا يك مرد را از اهل سبأ كه او را أوس بن ثعلبان [٦]گفتند.او بجست بر اسبى كه داشت و به نزديك قيصر رفت و قصّه با او بگفت و او را به يارى در خواست.
قيصر گفت:شهر تو از شهر ما دور است،و لكن نامهاى نويسم به ملك حبشه كه او بر دين ماست تا تو را يارى كند.نامهاى نوشت براى او به نجاشى و گفت:چون اين نامه به تو رسد،بايد كه اين قوم را نصرت كنى.چون نامه به او رسيد،او مردى را از اهل حبشه نصب كرد نام او ارياط [٧]،و او را گفت:چون به يمن رسى،ثلثى مردان او را بكش و ثلثى از شهر خراب كن،و ثلثى را به بردگى
[١] .آج:و فيل اسم.
[٢] .آج:عبد اللّه الباقى.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:نبريد.
[٤] .آج:و از ايشان،كا،آد،گا:و ايشان را.
[٥] .آج و ديگر نسخه بدلها:در آن خندق افگند.
[٦] .كذا:در اساس و ديگر نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٦٩/١٢):اوس ذو ثعلبان.
[٧] .آج:ارباط.