روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧ - ترجمه
إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ،كه او تفكّر كرد و تقدير كرد.سبب نزول اين آيات آن بود كه چون خداى تعالى سورة المؤمن فرستاد،قوله:حم، تَنْزِيلُ الْكِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ [١]،رسول-عليه السلام-اين سورت مىخواند.وليد مغيره بر در مسجد گوش بازكرده بود و اين آيت مىشنيد.رسول-عليه السلام-چون بدانست كه وليد مغيره مستمع است،ديگرباره با سر گرفت و بازخواند.وليد مغيره نيك بشنيد،بيامد،به مجمع قريش آمد و گفت:من امروز[١٠-پ]از محمّد كلامى شنيدم كه نه كلام انس است و نه كلام جنّ.انّ له لحلاوة و انّ [٢]عليه لطلاوة و انّ اعلاه لمثمر و انّ اسفله لمغدق و انّه يعلو و ما يعلى،گفت:و اللّه كه اين كلام را حلاوتى است و بر او تازگى است و زبر او ميوهدار است و زير [٣]شاخآور است،و اللّه كه او غالب شود و بر او غلبه نكنند.اين بگفت و برفت و با جاى خود شد [٤].قريش گفتند:و اللّه كه وليد صابى شد،و اگر او صابى شود همۀ قريش صابى شوند [٥].و او را ريحان قريش گفتندى.
ابو جهل گفت:من كفايت بكنم كار او [٦]،برفت و پهلوى وليد نشست دلتنگ.وليد او را گفت:چرا دلتنگى ؟گفت:چرا دلتنگ نباشم،و قريش مىگويند كه:ما در آنيم كه براى تو كه وليدى نفقهاى جمع كنيم كه تو براى آنكه پير شدهاى و كار نمىتوانى كردن رغبت مىكنى از دين پدرانت،و ميل مىكنى بدين محمّد كه تا از فضلۀ طعام ايشان چيزى بستانى.وليد در خشم شد،گفت:قريش نمىدانند كه در ميان ايشان آن مال كه مرا است [٧]كس را نيست،و آن عدد كه مرا است [٨]كس را نيست،و محمّد و اصحاب او از مقدار طعام او سيرى مىيابند [٩]از كجا [١٠]
[١] .سورۀ مؤمن(٤٠)آيۀ ١ و ٢.
[٢] .كا،آد،گا:ندارد.
[٣] .آج:زير او،كا،آد،گا:زيرش.
[٤] .كا،آد،گا:جاى خود بنشست.
[٥] .آج:شود.
[٦] .كا،آد،گا+پس.
[٨] [٧] .آد:مرا هست،آج،كا،گا:مراست.
[٩] .كذا:در اساس،كا،آد،گا:سير نمىشوند.
[١٠] .كا،آد،گا:نمىشوند تا.