فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٤٩ - بيع زمانى سعيد شريعتى
گاه به طور دائمى در مالكيت يك مالك باقى نمىماند و به طور مرتّب از يك مالك به ديگرى انتقال مىيابد. به عبارت روشن تر، مالكيت هر نفر محدود به دو حدّ زمانى است كه پيش از آن، شخص ديگرى مالك عين بوده و پس از آن هم عين به مالكيت ديگرى وارد خواهد شد.
ب) احكام و آثار قرارداد
١. رابطه مالكان با يك ديگر: بى ترديد در قرارداد تايم شر، مال، هيچ گاه بدون مالك نمىماند؛ چرا كه همواره با انقضاى زمان مالكيت يك مالك، مال به ديگرى منتقل مىشود و فترتى دراين ميان وجود ندارد كه مال بلا مالك بماند.
از سوى ديگر از آن جا كه در هر زمان، تنها يك نفر مالك عين است فرض اشاعه درمالكيت نيز نادرست است. بنابر اين سوءال اساسى اين است كه رابطه چند مالك كه به طور زمان بندى شده دريك عين شريكند، چيست؟
مسأله مشابه درباب وقف مىتواند راهنماى ما براى پاسخ گويى به سوءال فوق باشد. درباب وقف، هنگامى كه مالى بر چند طبقه از موقوف عليهم وقف مىشود، عين موقوفه به مالكيت طبقه اوّل از موقوف عليهم در مىآيد و پس از انقضاى طبقه اوّل، درملك طبقه دوم وارد مىشود و به همين ترتيب ادامه مىيابد. همچنين درصورتى كه مالى به ترتيب بر زيد و فقرا وقف شود، به اين صورت كه ده سال بر زيد وقف باشد و پس از آن، وقف بر فقرا باشد، درميان فقها اين بحث مطرح شده است كه رابطه طبقات بعدى موقوف عليهم كه الآن وجود ندارند يا وجود دارند، ولى به دليل وجود طبقه قبلى، مالكيت فعلى ندارند با مال موقوفه و طبقه اوّل چه نوع رابطه اى است؟ ترديدى نيست كه طبقات بعد، درحال حاضر مالكيت فعلى برمال ندارد؛ چرا كه به فعليت رسيدن مالكيت آنان منوط به انقراض طبقه سابق است.
برخى از فقها همچون شيخ انصارى قائل به ثبوت مالكيت شأنى براى طبقه معدوم شدهاند. به عقيده وى طبقه معدوم، داراى اختصاص موقّت نظير اختصاص بطن موجود