فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٤ - كاوشى در حكم فقهى تجسّس آیت الله سيدمحسن خرازى
رسول خدا بازگرديم تا او را از بى گناهى اين زن با خبرسازيم.» اميرالموءمنين فرمود:«رسول خدا(ص) به من خبر داده كه همراه آن زن نامه اى است و دستور داده آن را از او بستانم. حال تو مىگويى نامه اى نزد او نيست!» آن گاه شمشير را از نيام بيرون كشيد و نزديك آن زن آمد وخطاب به او فرمود:«قسم به خدا چنانچه نامه را بيرون نياورى حجاب از سرت برمى دارم آن گاه گردنت را خواهم زد.» زن گفت: «حال كه چاره اى جز اين نيست اى پسر ابوطالب! رويت را از من برگردان.» حضرت رويش را برگر داند. آن گاه آن زن پوشش را از سرش برداشت و نامه را از لاى موهاى بافته اش بيرون كشيد. اميرالموءمنين نامه را از وى گرفت و نزد رسول خدا برد. (٧٠)
درنقل بيهقى آمده:
هنگامى كه رسول خدا، على(ع) و زبير را مىفرستاد، به آنها فرمود: آن زن را بازرسى كنيد؛ همراه او نامه اى است براى اهالى مكه. (٧١)
درهرصورت[چه لفظ«تفتيش» در روايت موجود باشد و چه نباشد] درصدق مفهوم تفتيش و تجسّس همين بس كه جز پيامبر و على(ع) شخص ديگرى از اين ماجرا آگاه نبود.
١٧. مورد ديگرى كه گماردن جاسوس را به اثبات مىرساند[ و آن را جايز مىشمارد] توبيخها و تهديدهايى است كه از مولايمان اميرالموءمنين نسبت به كارگزارانش است واين حاكى از وجود خبررسانى از سوى جاسوسان آن حضرت است كه به چند نمونه آن اشاره مىشود:
الف) على(ع) به عثمان بن حنيف ـ كارگزارش در بصره ـ چنين نگاشت:
اى پسر حنيف! به من خبر رسيده مردى از جوانان بصره تو را به ميهمانى دعوت نموده است و تو شتابان به سوى آن روان شده اى. خوراكهاى گوارا [برايت تدارك ديدهاند] و كاسههاى بزرگ [پراز غذا [پيش مىآوردهاند و من گمان نمىبردم برسرسفره كسانى بنشينى كه تهى دستانشان را فراموش
(٧٠) الارشاد، مفيد، ج١، ص٥٦و٥٧، موءسسه آل البيت(ع).
(٧١) سنن بيهقى، ج٩، ص١٤٧، دارالفكر.