فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٧ - جهاد ابتدايى در عصر غيبت آیت الله محمّد موءمن
است آن هم با منصوب شدن از طرف حاكم جور به عنوان جانشين يا فرمانروا به دست آمده است.
بنابراين اگر فقيهى درسايه دولتى اسلامىتوان جهاد با كفار را داشته باشد، مىتواند بلكه واجب است كه در صورت فراهم بودن ديگر شرايط جهاد، با آنها جهاد كند.
٢. فقيه صدر اوّل، شاگرد سيد مرتضى و نماينده او درمنطقه حلب، يعنى شيخ ابوالصلاح تقى بن نجم حلبى دركتاب كافى خود در فصل «جهاد و احكام آن» به همين قول ـ بلكه با گستره اى بيشتر ـ قائل شده است.وى مىنويسد:
جهاد با كافران و محاربان فاسق به خاطر كفر و فسق آنها و نيز براى جلوگيرى از ادامه آن با اعمال فشار و اجبار، واجب است؛ به شرط اين كه پيشوايى به اين وظيفه دعوت كند كه از حالش معلوم باشد يا گمان رود كه اقدام او براى جهاد با آنها به حكم خداى متعال است... و اگر دعوت به جهاد از طرف كسى باشد كه داراى شرايط نيست، با داشتن اختيار بايد از او كناره گيرى كرد و نبايد دراين كار شركت كرد، اما در صورتى كه برجان خود بترسد مىتواند با او همراهى كند، البته براى يارى دين نه كار ديگر.
سپس با طرح جهاد دفاعى مىگويد:
جهاد نوع دوم با جهاد اول فرق دارد؛ زيرا اولى جهاد ابتدايى است و يارى و همكارى در آن جهاد، بستگى به وجود رهبرى دارد كه به سوى حق دعوت كند؛ زيرا يارى چنين رهبرى واجب است؛ برخلاف كسى كه دعوت به گمراهى مىكند كه همكارى با او جايز نيست؛ زيرا خوار و زبون كردن او واجب است. اما جهاد نوع دوم يعنى جهاد دفاعى، مثل آن نيست؛ زيرا اين گونه جهاد مربوط مىشود به يارى اسلام و راندن دشمن از وطن و سرزمين ايمان؛ زيرا اگر دشمن رانده نشود حق، مندرس و فراموش شده و متروك مىماند ودشمن برسرزمين ايمان پيروز مىشود و فرمانروايى كفر يارى مىشود. (٢)
(٢) كافى، ابوالصلاح حلبى، ص٢٤٦ـ٢٤٧.