فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٧ - نقش زمان در تحول سيره ها و واژگان از نگاه شهيدصدر احمد مبلّغى
يك سخن را ارائه كرده اند و گاه هريك از دو گروه به تعيين مفهومى متفاوت با مفهوم مطرح نزد ديگرى دست زده است. درحالت اوّل، با وضع نسبتا مطلوبى مواجه هستيم؛ چه آن كه ممكن است به معناى مورد اتفاق دو گروه اعتماد كنيم و با مبنا قراردادن آن، اصل عدم نقل را جارى سازيم و درنتيجه،ثابت كنيم همان معنا دردوره هاى پيش تر نيز مطرح بوده و همان، مدّ نظر امامان(ع) قرار گرفته است . حتى اگر اين را هم نپذيريم و به اجراى اصل عدم نقل تن ندهيم،دست كم مىتوان پذيرفت هريك از اتفاق لغوى ها و فقها ـ به ويژه اگر با هم هماهنگ شده باشند ـ قرينه هايى هستند كه تكيه برآنها براى تعيين معناى مطرح نزد امامان(ع) معقول و ممكن است.
درحالت دوم با دو شاخه روبه رو هستيم:
١. واژه درزمان امامان(ع) از دايره عمومى واژه ها بيرون رفته و به حوزهتخصّصى اصطلاحات فقهى وارد شده است.
براى اين شاخه مىتوان به واژه «قياس» مثال زد كه در لغت، معنايى و در اصطلاح معنايى ديگر دارد و اين كلمه در زمان امامان(ع) وارد حوزه فقهى نشده است.
روشن است كه معناى لغوى را بايد وانهاد. اين واژه به لحاظ از دست دادن كاركرد عمومى ـ عرفى خود در دايره محاورات علمى بايد اتفاق نظر لغت شناسان را در تعيين واژه كنار نهاد. سؤال اين است كه معناى اصطلاحى كنونى فقيهان را آيا مىتوان معيار قرارداد و برآن پايه، لفظ قياس را كه در روايات وارد شده معنا كرد؟ پاسخ ـ در يك نگاه دقيق ـ منفى است بايد كوشيد تا كاربرد واژه را در اصطلاح امامان(ع) و قرن دوم به دست آورد، هرچند كه اين تحقيق ،چه بسا در نهايت، همان معنايى را به اثبات رساند كه اينك از آن در دست داريم، البته در اين جا بحث در خصوص واژه قياس نيست.چه بسا بتوان ادعا كرد كه نسبت به اين واژه تتبع لازم براى احراز معناى آن شده است. يعنى آنچه اكنون به عنوان معناى قياس رواج دارد از تتبّع فقيهان به دست آمده است. مد نظر اين است كه اگر به واژهاى از اين دست برخوريم بايد ببينيم معناى اصطلاحى و علمى آن در قرن دوم