اعلام اصفهان - مهدوی، مصلح الدین - الصفحة ٨٨٦ - حیرتی اصفهانی
ای آنکه بعد ما گذری در دیار ما
گامی بِنِه ز وفا بر مزار عشق
گل های حسرتی که بر آن خاک رسته اند
بوده است بهر ما، ثمر شاخسار عشق[١]
داراب بینا اصفهانی
داراب کیخسرو کیانی معروف به «حاج آقا» و متخلّص به «بینا» [فرزند امیرقلی از شعرای معاصر اصفهان در سال ١٢٨٠ش در محلّه مستهلک اصفهان متولّد شد. او پس از تحصیل در مکتب خانه به کار پرداخت و سالها به کشاورزی و باغداری مشغول بود. او نوجوانی به سرودن شعر پرداخت. مضمون اغلب اشعار او انتقاد از اوضاع جامعه زمان خود است.
او مردی متدیّن و علاقمند به قرآن مجید بوده و برای تعلیم آن به دیگران اهتمام داشته است.] وی در انجمن های ادبی از جمله انجمن شیدا شرکت می نموده است.[٢] [دیوان اشعار او هنوز به چاپ نرسیده و نزد فرزندش موجود است.
وی سرانجام در ١٥ ذیحجه ١٣٨٤ق (مطابق با ٢٩ فروردین ١٣٤٤ش از دنیا رفت و در شمال مصلای تخت فولاد نزدیک تکیه سادات بهشتی واقع در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.[٣]
[از اوست:
علم و عمل هم عنان دین مبین است
دین و دیانت کلام پاک متین است
دین ادب است و بَرَش حیا و مروّت
هر که ادب دارد او مروّج دین است
دین نه به عمامه و لباس بلند است
حجب و تکبّر بر این لباس قرین است
[١] تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص١٨٥.
[٢] تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص ٩٧ و ٩٨.
[٣] سیری در تاریخ اصفهان، ص١٣٦.