اعلام اصفهان - مهدوی، مصلح الدین - الصفحة ١٨٩ - بهمن «شارق» بروجنی
برخلاف اشعار اغلب سروده های شاعران اصفهان، دارای مضامین نو و فضاهای تازه بوده و به عقیده خودش مرهون کناره گیری از انجمن های ادبی و تلاش و مطالعه مستمر و خودجوش او بوده است.
این کتابها از او به چاپ رسیده است:
١. انتظار (داستان) ٢. اگر این ماهیان رنگی نبودند (شعر) ٣. بی عشق، ما سنگ ما هیچ (شعر) ٤. سالهای ابری (شعر به لهجه بروجنی) ٥. گلجون و لیشمانیا (شعر کودک) ٦. روشنی در قفس ماندنی نیست (شعر)
این شعر از اوست:
آواز آب و عالم خاموش سنگ ها
یعنی چکامه های من و گوش سنگ ها
تکرار تلخ خاطره جنگ سنگ و آب
چون داغ مانده بر لب خاموش سنگ ها
آئینه ها شکست خود از یاد برده اند
آسوده خفته اند در آغوش سنگ ها
نفریبدت که جامه سبز بهار نیست
گلسنگ شانه های شِنِل پوش سنگ ها
هرگز چو جویبار به صحرا نمی رسند
پا بستگان کوچه مفروش سنگ ها
گر کوه رود بود، طبیعت نمی گذاشت
با گران حادثه بر دوش سنگ ها
ای روح آبهای مهاجر مرا ببر
از این دیار دیر فراموش سنگ ها
بهمن جمال شعر بین و زلال آب
آئینه نیست چهره مخدوش سنگ ها[١]
بهمن «شارق» بروجنی
بهمن شارق فرزند مهدی شارق بروجنی است. در سال ١٣١٠ خورشیدی در قصبه بروجن متولّد شده در مدارس جدید درس خوانده، گاهی اشعاری می سراید. از اشعار اوست:
[١] مصاحبه غلامرضا نصرالهی با استاد رافعی در خرداد ماه ١٣٨٦ش، و بنگرید به: تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص ١٣٨ و ١٣٩؛ تذکره شعرای استان اصفهان، ص٢٨٧؛ نگین سخن، ج١١، ص٦٠٣؛ پارسی سرایان بام ایران، ج١، ص٧٥.