اعلام اصفهان - مهدوی، مصلح الدین - الصفحة ٣٤٨ - جلال یقین کاشانی
مؤلف ریاض الشعراء معتقد بوده است که شعر او از لحاظ لحن نامطبوع و از لحاظ مضمون عامیانه است گرچه از نبوغ محروم نیست.
در منزل او اغلب شعرا حضور می یافته و شعر خوانی می کرده اند و مبتدیان نزد او فنون شعر و ادب را می آموختند.
[اسیر سرانجام در سال ١٠٤٩ق بر اثر افراط در میخوارگی در گذشته است]
دیوان اشعار او بالغ بر بیست هزار بیت بوده است. کلیات اشعار او در سال ١٢٩٧ق در هند و در سالهای اخیر در تهران چاپ شده است.
از اوست:
چند گویم با کسی راز دل دیوانه خود را
که خوابم می برد گر سر کنم افسانه خود را
غبار خاطرم خوش گریه آلود است می خواهم
به سیل اضطراب دل دهم ویرانه خود را
نمی دانم کجا پیدا کنم چندان دل و دعوی
بیارایم اگر از بهر او کاشانه خود را
اسیر امشب نمی دانم چه گفتم یا چه ها کردم
دل دیوانه خود را، دل دیوانه خود را[١]
جلال یقین کاشانی
جلال کاشانی معروف به جلالای کاشی و متخلّص به «یقین»، شاعر ادیب عصر صفویه. در اصفهان ساکن بوده و در فنّ شعربافی مهارت داشته و شعر نیز نیکو می گفته است. از دوستان میرزا محمّد طاهر نصرآبادی بوده و با او حشر و نشر داشته است.
[١] تذکره نصرآبادی، ج١، ص١٣٨؛ تذکره نتایج الافکار، صص ٤٩-٤٧؛ لغت نامه دهخدا، ذیل اسیر، ص٢٦٠٥؛ تذکره حسینی، ص٤١؛ سرو آزاد، ص٥٣؛ آتشکده آذر، بخش سوم، ص٩٢٣؛ الذریعه، ج٩، ص٧٤؛ تذکره شمع انجمن، ص٨١؛ تاریخ پانصد ساله خاندان شهرستانی، صص ١٤٩-١٤٦.