قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٢
اختلاف محل، متفاوت التأثير باشد.
اذخر : (چو فلفل) گياهى است دوايى خوشبوى كه به نوشته مخزن الادويه[ر.ض] به دو قسم مقسوم]است[: يكى مكّى كه به عربى «تِبن مكّه» و «خلال مأمونى» و به رومى يا يونانى «سخس» و «سخيس» و به پارسى «كاه مكّه» و «كورگياه» و «كزنه دشتى» يا «گربه دشتى» گويند و در تازگى خورده و در خشكى بدان دست مى شويند و گورخر را به خوردن آن رغبت تمام بود. و عبارت از نباتى است با شاخه هاى بسيار و باريك از يك بيخ رسته و بيخ آن غليظ و برگ آن ريزه تر از كَوَلان]گياهى كه با آن حصير بافند[ و در حجم و قدر از آن كوچك تر و مايل به سرخى و زردى و تندبو و شكوفه آن انبوه و بسيار و سفيد و با عطريّت و تندطعم و گزنده زبان. پس گويد: كسى كه آن را «گربه دشتى» گفته، تصحيف كرده است، و ديگرى آجامى كه گياه آن خشن و چندان خوشبو نبوده و بيخ آن خوشبو و باريك و بسيار دراز قريب به ذراعى و به پارسى «بيخ والا» گويند.
اذربيجان : (چو قمرديدار و بدرقيبان) مخفّف آذربايجان.
اذرع : (چو گندم) موضعى است در نجد]فلاتى در عربستان[.
اَذرِعات : شهرى است در شام، مجاور ارض بَلقا[ر.م].
اذرقى : به نوشتهتحفه[ر.ض]، غير اَذاراقى و شبيه به كف دريا[١] و در نهايت حدّت و به غايت محلِّل]داروهاى تحليل غذا و تسهيل هضم [و مسكّن دردهاى بارده مزمنه و خوردن آن به قدر دانگى، كشنده و در اطليه مستعمل است.
آيين دوازدهم