بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٩١ - توضيح انحاء در مقام بيان نبودن متكلم
اينفرض نيز نمىتوان بظهور اطلاقى براى كلام قائل شد چنانچه در فرموده حقتعالى امر چنين است: فكلوا ممّا امسكن.
اين آيه شريفه در مقام بيان حلّيّت صيدى است كه بواسطه سگهاى تعليم ديده بدست مىآيد لذا حقتعالى در اين آيه مىفرمايد اين گونه از صيدها حلال بوده و ميته نيستند.
حال نمىتوان استظهار نمود كه چون در اين آيه نامى از متنجّس بودن موضعى كه سگ از صيد گزيده برده نشده پس اطلاق كلام دلالت بر طهارت آن داشته لذا آب كشيدنش لازم نيست.
و وجه اين عدم استظهار آنستكه آيه شريفه باصطلاح در مقام بيان حكم حيثى است باينمعنا كه صرفا بيان حكم از حيث ميته و عدم ميته بودن صيد مزبور را مىنمايد ولى از حيث اينكه آيا موضع مذكور پاك بوده يا متنجّس است ساكت بوده نه اثباتا بآن نظر داشته و نه نفيا لذا نمىتوان براى كلام ظهورى در اطلاق از اينجهت براى آن قائل شد.
ناگفته نماند اگر در جائى شكّ كنيم متكلّم در مقام بيان حكم بوده يا بصدد اهمالگوئى است اصل عقلائى مقتضى است كلامش را بر بيان حكم حمل كنيم چه آنكه عقلاء در مورد شكّ همانطورى كه متكلّم را بر متكلّم ملتفت و غير غافل و كسيكه در مقام جدّ و عدم هزل است حمل مىكنند وى را در وقت سخنورى و تكلّم بر اينكه در مقام بيان و تفهيم غرض و مقصودش هست حمل نموده نه آنكه صرفا كلامى مهمل و مجمل اداء نموده است.
و بهرتقدير وقتى اين مقدّمات سهگانه فراهم آمد در صورتيكه كلام مجرّد از قيد ذكر شد از ظاهرش مىتوان اطلاق فهميد و آنرا كاشف از اين قرار داد كه متكلّم مقيّد را اراده ننموده است زيرا اگر بحسب واقع آنرا اراده داشت بر وى فرض و لازم بود كه بيان نمايد زيرا فرض آنستكه متكلّم حكيم بوده و در كلامش قصد جدّى داشته و در مقام هزل و شوخى نيست مضافا باينكه در مقام بيان نيز مىباشد از