بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٨٤ - شرح و توضيح قول چهارم
بيان و شرح قول چهارم آنستكه بگوئيم:
واضع وقتى اراده نمود بواسطه وضع لفظ در قبال معنا بر آن حكم نموده و آنرا محكوم عليه قرار دهد معناى آن اينستكه موضوعله (معنا) را با غير خودش سنجيده لذا در چنين حالى ذات معنا بايد بيكى از اعتبارات سهگانهاى كه در ماهيّت وجود دارد ملاحظه شود و چون مقصود و مراد واضع آنستكه وضع را به ذات معنا بملاحظه تمام حالات و اطوارش سرايت دهد و جميع قيود آنرا نيز در زير پوشش وضع قرار دهد بناچار بايد آنرا بنحو لا بشرط قسمى ملاحظه كند زيرا همانطورى كه قبلا گذشت اين لحاظ و اعتبار ذهنى از بين تمام اعتبارات تنها طريقى است كه بواسطهاش حكم بر ذات معنا صورت گرفته و در عين حال مصحّح موضوعيّت موضوع مىباشد و بايد توجّه داشت كه در وقت استعمال لفظ در ذات معنا واجب نيست معنا بنحو لا بشرط قسمى ملاحظه شود بلكه تا مادامى كه موضوع ذات معنا است مىتوان آنرا بهر اعتبارى كه خواست در نظر گرفت لذا در مرحله استعمال ممكنست نظر را تنها بر نفس معنا خلاصه كرده و آنرا بما هو هو ملاحظه كرد چنانچه امكان دارد آنرا با غير سنجيده و بيكى از انحاء سهگانه گذشته در نظر گرفت و همانطوريكه مكرّرا گفته شد ملاحظه كردن معنا بنحو لا بشرط قسمى در وقت وضع صرفا مصحّح براى موضوعيّت موضوعله بوده و اين امر موجب آن نيست كه اعتبار مزبور قيد براى موضوعله باشد تا در نتيجه استعمالش در غير آن باعث مجازيّت گردد.
بنابراين وقتى اعتبار لا بشرط قسمى را در وقت وضع قيد براى ذات معنى قرار نداديم ديگر موضوعله موجود ذهنى نمىشود زيرا طبق آنچه گفتيم موضوعله معنائى كه اعتبار لا بشرط قيد آن باشد نبوده بلكه ذات معنا است و همانطوريكه گذشت استعمال مطلق در مقيّد بنابراين مجاز نيست چه آنكه مىتوان ذات معنا را در وقت استعمال با غير قياس نموده و بهريك از اعتبارات سهگانه كه از جمله آنها اعتبار معنا بنحو بشرط شيئ يعنى مقيّد است در نظر گرفت.