بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٥٧ - دنباله بحث
و پرواضح است كه مقسم نمىتواند نقيض با اقسامش باشد زيرا در محلّش مقرّر است كه مقسم در اقسام جارى است يعنى عين هركدام مىباشد لذا چگونه مىتوان احد النّقيضين را عين ديگرى دانست.
و امّا نسبت تناقض بين آنها بخاطر اينستكه:
ماهيّت مهمله يعنى ملاحظه ماهيّت بشرطيكه با غير قياسش نكنيم ولى در هريك از اعتبارات ثلاث شرط است كه ماهيّت را با امر خارج از ذاتش قياس كنيم و متناقض بودن ايندو با هم از واضحات و بديهيّات مىباشد.
دليل دوّم
ماهيّت مهمله يعنى ماهيّتى كه آنرا با غيرش قياس نكرده بلكه من حيث هى هى ملاحظه شود اعتبار ذهنى بيش نبوده كه بنحو استقلال در ذهن تحقّق دارد چه آنكه ماهيّت من هى هى ليست الّا هى و آن از سنخ مفاهيم بوده و مفهوم غير از ذهن ظرف ديگرى براى وجودش نمىباشد.
و از طرف ديگر اعتبارات ثلاث نيز موجودات مستقلّه ذهنى هستند زيرا آنها نيز از قبيل مفهوم مىباشند و با توجّه باين مطلب مىگوئيم:
چگونه مىشود ماهيّت مهمله را كه موجود مستقلّ ذهنى است مقسم براى اعتبارات سهگانه كه آنها نيز در ذهن وجود مستقلّى دارند قرار داد در حاليكه طبق آنچه در محلّش مقرّر است مقسم بدون وجود اقسام موجود نبوده و بمجرّد تحقّق يكى از اقسام وجود پيدا مىكند و اين معنا با مستقلّ بودنش در وجود تنافى دارد.
قوله: و هما ان ينظر اليها بما هى هى الخ: ضمير « هما » به حالتين راجع بوده و ضمائر مؤنّث به ماهيّت راجعند.
قوله: و لا ثالث لهما: ضمير در « لهما » به حالتين عود مىكند.
قوله: و فى الثّانية لا يخلوا حالها من احد الاعتبارات الثّلاثة: ضمير در « حالها » به ماهيّت برمىگردد.