بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٠٦ - مختار مرحوم مصنف و مقاله ايشان در جمع بين كلمات علماء
تغاير دارد نه اينكه موضوعا نيز با هم متفاوت باشند.
قوله: فلا بدّ من رجوع الاستثناء اليه: ضمير در « اليه » به موضوع در صدر كلام راجع است.
قوله: فيرجع الى الجميع: زيرا موضوع در صدر كلام كه مورد استثناء است بنفسه موضوع در ساير جملات مىباشد از اينرو از تعلّق و رجوع استثناء بصدر كلام لازم مىآيد كه تمام جملات مورد استثناء قرار بگيرند.
قوله: و ان كان من قبيل الثّانى: ضمير در « كان » به استثناء راجع است.
قوله: فهو ظاهر فى الرّجوع الى الاخيرة: ضمير « هو » به استثناء عود مىكند.
قوله: قد ذكر فيها مستقلّا: ضمير در « فيها » به اخيره برمىگردد.
قوله: فقد اخذ الاستثناء محلّه: يعنى استثناء با تعلّقش باخير محلّ و موضوع خود را اشغال نمود.
قوله: مفقود بالفرض: صفت است براى « دليل اخر».
قوله: فيتمسّك باصالة عمومها: ضمير در « عمومها » به « الجمل السّابقه» عود مىكند.
قوله: من باب اكتناف الكلام: كلمه « اكتناف » يعنى مقرون بودن.
قوله: فلا ينعقد للجمل الاولى: مقصود از « جمل اولى» جملات در مقابل اخيره مىباشد.
قوله: فلا وجه له: جواب است براى « و امّا ما قيل».
قوله: لانّه لمّا كان المتكلّم: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: و هو يأخذ محلّه بالرّجوع الى الخيرة: ضمير « هو » و ضمير در « محلّه » به استثناء عود مىكنند.
قوله: فلو اراد ارجاعه الى الجميع: ضمير در « اراد » به متكلّم و در « ارجاعه » به استثناء برمىگردد.
قوله: ان ينصب قرينة على ذلك: مشار اليه « ذلك » ارجاع استثناء به جميع