بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٩٤ - بيان سر عدم جواز تمسك بعام قبل از تفحص از مخصص
قوله: و ليس للشّارع حجّة عليه: ضمير در « عليه » به مكلّف برمىگردد.
قوله: من الوصول اليه عادة: ضمير در « اليه » به مخصّص برمىگردد.
قوله: فلم اظفر به: ضمير در « به » به مخصّص برمىگردد.
قوله: لو فحصنا عنه: ضمير در « عنه » به مخصّص راجع است.
قوله: لوجدناه فى مظانه: ضمير منصوبى در « وجدناه » و ضمير مجرورى در « مظانه » به مخصّص راجع است.
قوله: و الّا فلا حجّة فيه علينا: ضمير در « فيه » به مخصّص راجع است.
قوله: فانّه لا يجوز الاخذ به: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » بوده و ضمير در « به » به ظهور عود مىكند.
قوله: و لم يظفر بها: ضمير در « بها » به قرائن منفصله عود مىكند.
قوله: فله ان يأخذ بالظّهور: ضمير در « له » به مكلّف برمىگردد.
قوله: و يكون حجّة عليه: ضمير در « يكون » به ظهور و در « عليه » به مكلّف برمىگردد.
قوله: و هى انّ اصالة الظّهور الخ: ضمير « هى » به قاعده راجع است.
قوله: و الاطمينان بعدمها: ضمير در « عدمها » به قرينه راجع است.
قوله: فذلك موكول: مشار اليه « ذلك » مقدار فحص از قرينه مىباشد.
قوله: و تبويبها: يعنى و تبويب الاخبار.
قوله: فاذا لم يجدها: ضمير منصوبى به قرينه راجع است.
قوله: يحصل له القطع: ضمير در « له » به مكلّف راجع است.
قوله: بعدمها: يعنى بعدم القرينه.
متن:
٧- تعقيب العام بضمير يرجع الى بعض افراده
قد يرد عام ثمّ ترد بعده جملة فيها ضمير يرجع الى بعض أفراد العام بقرينة خاصّة. مثل قوله تعالى (٢: ٢٢٨): «والمطلّقات يتربّصن بانفسهنّ ثلاثة قروء ...»