بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٨٨ - ادات حصر بعد از نفى
بيان المراد، شرح فارسى بر اصول الفقه ؛ ج٢ ؛ ص٤٨٨
فرع
اگر در كلامى كه « الّا » آمده شكّ نموديم كه استثنائيّه بوده يا وصفيّه مىباشد مانند اينكه مقرّ بگويد:
ليس فى ذمّتى لزيد عشرة دراهم الّا زيد.
چه آنكه در اينمثال مىتوان « الّا » را وصفيّه فرض كرد همانطوريكه محتمل است استثنائيّه باشد زيرا مستثناى واقع در كلام منفى اگرچه نصبش جايز است ولى در عين حال مىتوان آنرا از نظر اعراب بدل از مستثنى منه آورد بلكه بدل افصح از نصب مىباشد و بهرتقدير در عبارت فوق احتمال هردو معنا مىباشد در چنين مواردى بايد بگوئيم:
اصل در كلمه « الّا » اينستكه براى استثناء باشد لذا بمقتضاى اصل در ذمّه مقرّ تنها يك در هم ثابت مىگردد ولى اگر آنرا وصفيّه دانستيم هيچ چيز در ذمّه مقرّ ثابت نمىشود زيرا وى ده درهمى را كه موصوف است باينكه غير يكدرهم مىباشد از ذمّه خويش نفى نموده است.
بيان مراد
قوله: صفة بمعنى غير: بايد توجّه داشت كه موصوف « الّا » در اينفرض يا بايد جمع باشد و يا اسم جمع.
قوله: فهى تدخل من هذه الجهة: ضمير « هى » به الّا وصفيّه راجع است.
قوله: فان قلنا هناك: مشار اليه « هناك » مفهوم وصف مىباشد.
قوله: فهى كذلك: يعنى الّا وصفيّه نيز همچنين است.
قوله: و الّا فلا: يعنى و اگر براى وصف مفهوم قائل نشديم پس « الّا » نيز داراى مفهوم نيست.