بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٩٨ - توضيح انحاء در مقام بيان نبودن متكلم
مثال
مثلا اگر مولى به بندهاش بگويد: اشتر اللّحم.
و در مقام محاوره قدر متيقّن گوشت گوسفند بوده و بحسب واقع نيز تمام الموضوع براى وجوب اشتراء نيز همين گوشت باشد مسلّما وجود اين قدر متيقّن كفايت مىكند كه مكلّف را بر تحصيل و خريدن آن برانگيزد و بدين ترتيب موضوع حكمى كه مولى نموده (يعنى وجوب اشتراء) حاصل مىشود، بنابراين اگر مولى غرضى بيش از تحقّق و حصول موضوع حكمش نداشته باشد بهمين مقدار از قدر متيقّن مىتواند اكتفاء نمايد چه آنكه بحسب فرض غرضش محقّق گرديده و مكلّف نيز برايش آشكار و مبيّن شده كه آنچه مولى در كلامش آورده يعنى « لحم » كه مقصود لحم گوسفند است موضوع حكم يعنى وجوب اشتراء است و ديگر نيازى نيست متكلّم بيان كند لحم گوسفند تمام الموضوع براى حكم او است.
امّا اگر مقصود و غرض مولى پيش از صرف تحقّق و حصول موضوع باشد مثلا بخواهد بمكلّف بفهماند كه موضوع حكمش، تمام الموضوع بوده و غير آن صلاحيّت براى موضوعيّت را ندارد البتّه جايز نيست كه بصرف وجود قدر متيقّن اكتفاء كند چه آنكه در صورت اكتفاء نمودن بآن بغرض خويش اخلال وارد نموده در نتيجه اگر منظور و غرضش را با عبارتى صريح و روشن بيان نكرده و كلامش را مطلق آورد كشف مىكنيم تمام الموضوع براى حكمى كه القاء نموده مطلقى است كه شامل قدر متيقّن و غيرش هردو مىشود.
بيان مراد
گفته شد در مقام بيان بودن متكلّم به دو نحو متصوّر است:
الف: آنكه در مقام آن باشد كه تمام موضوع حكمش را بيان كند يعنى بمخاطب بفهماند موضوع حكمش تنها فلان شيئ بوده نه غير آن.
ب: آنكه در مقام آن باشد كه تمام موضوع حكمش بحسب واقع بيان كند