بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٨٨ - مسئله پنجم مبحث مقدمات حكمت
مقدّمه سوّم: آنكه متكلّم در مقام بيان باشد زيرا اگر متكلّم در اينمقام نباشد مثلا در صدد صرف تشريع و تأسيس بوده يا احيانا در مقام اهمالگوئى باشد چه بطور كلّى و چه اساسا در صدد بيان حكم ديگرى باشد بهرتقدير از جهت مورد اطلاق مىتوان او را در مقام بيان ندانسته بلكه كلامش را از اين حيث مهمل و مجمل تلقّى مىكنند و بهرتقدير در هيچيك از صورى كه ياد شد براى كلام ظهورى در اطلاق منعقد نمىشود.
بيان مراد
قوله: من قرينة خاصّة: مثل اينكه متكلّم خود در كلامش لفظى بياورد كه دلالت بر اراده اطلاق دارد.
قوله: تجعل الكلام فى نفسه ظاهرا: كلمه « فى نفسه» در مقابل نصب قرينه خاصّ مىباشد يعنى بدون اينكه در كلام قرينه خاصّى بياورد نفس كلام بمعونه قرينه عامّه بر اراده اطلاق از آن دلالت كند.
قوله: قبل فرض تعلّق الحكم به: ضمير در « به » به موضوع راجع است.
قوله: قابلا للانقسام: يعنى للانقسام الى المطلق و المقيّد.
قوله: فانّه يستحيل فيه التّقييد: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » بوده و در « فيه » به متعلّق الحكم راجع است.
قوله: فيستحيل فيه الاطلاق: ضمير در « فيه » به متعلّق الحكم عود مىكند.
قوله: لانّه مع القرينة المتّصلة الخ: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: الّا فى المقيّد: زيرا قرينه متّصله خود دليل بر تقييد مىباشد.
قوله: و لكنّه يسقط عن الحجّيّة: ضمير در « لكنّه » به ظهور راجع است.
قوله: المقدّمة عليه: كلمه « المقدّمة » صفت است براى « القرينه » و ضمير در « عليه » به ظهور در اطلاق راجع است.
قوله: فيكون ظهوره ظهورا بدويّا: ضمير در « ظهوره » به مطلق راجع است.