بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٦٧ - آراء در مسئله و بيان حق در آن
بانتفاء موضوع مىباشد مانند مثالى كه در متن مذكور است.
قوله: عند وجود القرينة على ذلك: مشار اليه « ذلك » عدم وجود قرينه مىباشد.
قوله: الّذى يفهم منه: ضمير در « منه » به ورود الوصف مورد الغالب راجع است.
قوله: عدم اناطة الحكم به: ضمير در « به » به وصف راجع است.
قوله: وجودا و عدما: يعنى اگر وصف وجود داشت حكم نيز وجود داشته و در صورتيكه معدوم بود حكم نيز منتفى مىباشد.
قوله: و ربائبكم اللّائى فى حجوركم: سوره نساء آيه (٢٣).
قوله: فانّه لا مفهوم لمثل هذه القضيّة: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: اذ يفهم منه: ضمير در « منه » به مثل هذه القضيّة راجع است.
قوله: لانّها غالبا يكون: ضمير در « لانّها » به « ربائب » راجع است و كلمه « لانّها » جارّ و مجرور، متعلّق است به « وصف » .
قوله: كذلك: يعنى غالبا ربيبهها در دامن شوهران مادران تربيت مىشوند چه آنكه زنان جوان كه از شوهر قبلى دختر دارند بسيار اتّفاق مىافتد كه دخترانشان كوچك بوده كه بخانه شوهر بعدى مىروند قهرا اين دختران در خانه اين شوهران بزرگ مىشوند در نتيجه بمنزله دختر همين شوهر محسوب مىگردد.
قوله: و الغرض منه: ضمير در « منه » به وصف « فى حجوركم» راجع است.
قوله: الاشعار بعلّة الحكم: مقصود از « حكم » تحرير ازدواج با ربيبه بوده و علّت همان تقريرى است كه در ذيل « كذلك » آورديم.
قوله: اى انّ الحكم منوط به: ضمير در « به » به وصف راجع است.
قوله: او انّه تقييد لنفس موضوع الحكم: ضمير در « انّه » به تقييد بوصف راجع است، مثال موردى كه تقييد بوصف نفس موضوع را مقيّد نمايد مانند اكرم زيدا