صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٨٧
و اين طريقتِ استدلال بر امام حق، مراد است در سفارش امير المؤمنين عليه السلام عبد اللّه بن عبّاس را در نهج البلاغه كه: «وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عليه السلام لَهُ لَمَّا بَعَثَهُ لِلاِحْتِجَاجِ عَلَى الْخَوَارِجِ: لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ؛ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ، تَقُولُ وَ يَقُولُونَ، وَ لكِنْ حَاجِّهِمْ بِالسُّنَّةِ؛ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصا» [١] بنا بر اين كه مراد به قرآن اين جا، آياتى است كه در خصوص فضل امير المؤمنين عليه السلام است و صريح در آن نيست. بدان كه جمعى كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام را امام چهارم مى شمرند، چند طايفه شده اند و بزرگ تر ايشان اشاعره و معتزله اند. اشاعره در مسائل اصول دين، تابع ابو الحسن اشعرى اند و معتزله در مسائل اصول دين از ايشان جدايى جسته، تابع واصل بن عطا شده اند؛ و جميع ايشان در مسائل فقه، اهل اجتهادند و در زمان يكى از خلفاى بنى العبّاس به حكم او چهار مجتهد به هم رسانيده اند كه با هم اختلاف در فتواها دارند به پيروى ظن . پس چهار طايفه شده اند: جمعى تابع ابو حنيفه اند و جمعى تابع شافعى و جمعى تابع مالك بن انس و جمعى تابع احمد بن حنبل. و اشاعره كه بزرگ ترين ايشان اند، خود را اهل سنّت و جماعت مى نامند و ديگران را اهل بدعت مى نامند، با وجود آن كه اللّه تعالى گفته در سوره انعام كه: «إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِى شَىْ ءٍ» : [٢] به درستى كه آن جماعت كه اختلاف در مسائل دين را تجويز كرده اند و هر طايفه از ايشان تابع پيشوايى شده اند، نيستى تو ـ اى محمّد ـ از ايشان اصلاً. و شيعه دوازده امام، ايشان را حَشوِيّه و كواتم مى نامند، به اعتبار اين كه محكمات قرآن را ترك كرده اند و بسيار از پى احاديث دروغ افتاده اند و به اعتبار آيت سوره بقره: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَـتِ وَ الْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّـهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَـبِ أُوْلَـئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـعِنُونَ» . [٣] و بيان شد در شرح حديث پانزدهمِ باب هفدهم و مصنّف رحمه الله ختم كرد «كِتَابُ الْعَقْل» را به اين باب تا ظاهر شود كه جميع آن طوايف، اهل
[١] نهج البلاغه، ص ٤٦٥، نامه ٧٧.[٢] انعام (٦): ١٥٩.[٣] بقره (٢): ١٥٩.