صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٨٣
آنچه ذهن آدمى مستقلّ است در آن، پيش از معرفت چيزى است كه مستقلّ در آن نيست بسيار، و لهذا در حديث چهاردهمِ اين باب، عكس اين ترتيب، مذكور مى شود. وَلَا أَكْمَلْتُكَ، به صيغه ماضى نفى متكلّمِ معلوم باب اِفعال است. و ترك تكرار لَا با وجود آن كه داخل فعل ماضى شده، مانند «فَلاَ صَدَّقَ و لَا صَلّى» به دو وجه است: اوّل اين كه: لَا زائده براى تأكيد نفى است، مثل «مَا فَرَرْتُ وَلَا جَبِنْتُ». دوم اين كه: جمله قَسَميّه است، مثل «وَاللّه ِ لَافَعَلْتُ كَذَا» و وجوب تكرار «لَا» مخصوص در جمله خبريّه است. و مى تواند بود كه أُكملنّك (به نون تأكيد ثقيله يا خفيفه، به صيغه مضارع معلوم متكلّم وحده، از باب افعال يا باب تفعيل) باشد. و كمال عقل، عبارت است از استجماع جنودى كه مذكور مى شود در حديث چهاردهمِ اين باب. أُحِبُّ، به صيغه مضارع متكلّم وحده از باب اِفعال است. أَمَا، به فتح همزه و تخفيف ميم است. إِيَّاكَ چهار جا (به كسر همزه و تشديد ياء دو نقطه در پايين) ضمير منفصل منصوبْ محلّاً و مفعولٌ بِهِ فعلِ بعد از آن است و از قبيل وضعِ سبب است در موضع مَفعولٌ بِه، به نوعى از مَجاز؛ و مى تواند بود كه «إيَا» به معنى نور و حُسْن باشد و مضاف به ضمير متّصل شده باشد و مَفعولٌ لَه باشد، بنا بر مذهب بعض نُحات [١] و اختيار شيخ رضى در شرح كافيه در مبحث «مَفعولٌ لَه» كه جايز است كه فاعلِ مَفعولٌ لَه، غيرِ فاعلِ عاملش باشد. [٢] صاحب قاموس گفته كه: «إِيَا الشَّمْسِ (بالكسر والقصر) و [أَيَاءُهَا] (بالفتح و المدّ) و إِيَاتُهَا (بالكسر و الفتح): نُورُهَا وَحُسْنُهَا، وَكَذَا مِنْ النَّبَاتِ». [٣] و بر هر تقدير، تقديمْ براى حصر است و مراد اين است كه: اگر رعايت آداب حسنه براى تحصيل علمِ دين و عمل به آن نمى بود در مؤمنان، خَلقِ جنّ و انس نمى بود، پس ثواب و عقاب و امر و نهى نمى بود.
[١] يعنى: نحويّون و عالمانِ به علمِ نحو.[٢] شرح الرضي على الكافية، رضى الدين استرآبادى، ج ١، ص ٥١١ .[٣] القاموس المحيط، ج ٤، ص ٤٠٨ (أيأ).