صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٩٥
معصوم است از جميع گناهان. به تحقيق، بى نياز كرده او را اللّه تعالى به دانشى كه دارد از دانش ديگران؛ چه جميع احكام الهى را كه مُحتاجٌ اِلَيْها است، چنانچه هست، مى داند و اين، صفت امير المؤمنين عليه السلام است. و دوم، نادانى كه دعوى دانش آن احكام مى كند به مسئله اصول فقه كه جاهلان قرار داده اند. [١] و آن، اين است كه جايز است پيروى ظن خود يا ظن ديگرى در احكام الهى. نيست او را دانش؛ چه اين مسئله، باطل است و اعتقاد كننده آن، اللّه تعالى را نشناخته به ربوبيّت و يگانگى در حكم. پس رسولش را و چيزى از احكام دين را ندانسته خواهد بود؛ چه كسى كه فرستنده رسول را نشناسد، رسولش و حكمش را در حقيقت، ندانسته خواهد بود اصلاً. فريفته شده است به آنچه نزد اوست از فكرهاى خوش نماى پوچ كه در مصلحت بينى و نظم و نسقِ دنيا مى كند. به تحقيق، در خودرأيى و گمراهى انداخته او را دوستى دنيا و حكومت و او در خودرأيى و گمراهى انداخته ديگران را؛ و اين، صفت اوّلى و تابعان اوست. و سوم، نادانى كه اقرار به نادانى خود مى كند و از دانا ياد مى گيرد آنچه را كه نمى داند، بر راه راستىِ امامى است كه راستى از جانب توفيق اللّه تعالى به او رسيده. و بر نجات است از شبهت هاى مخالفان و از عذاب الهى؛ و اين، صفت شيعه امير المؤمنين عليه السلام است. و بعد از آن زمان، جهنّمى شد آن كه به جاى اوّلى نشست و دعوى امامت كرد و اين صفتِ دومى است، و به مطلب نرسيد آن كه افترا بر اللّه تعالى و رسولش بست و تغيير احكام قرآن كرد و اين، صفت سومى است كه به خوارى در كنج خانه كشته شد در شهرى كه امير المؤمنين و اولادش عليهم السلام حاضر بودند و كشندگان، فرمان بردار ايشان بودند. [٢]
[١] مخالفت مصنّف رحمه الله با اصول فقه و مجتهدان، در مقدمه تحقيق اين كتاب به تفصيل بيان شد.[٢] مخفى نماند كه اين سخن مصنّف، مبنى بر اين كه كشندگان خليفه سوم، از فرمان برداران حضرت على عليه السلام و يارانش بودند، با نصوص بسيار معتبر تاريخى، سازگارى ندارد، بلكه طبق شواهد معتبر تاريخى، كشندگان خليفه مذكور، اغلب از نزديكان خود خليفه و يا غير آنها بوده اند كه به خاطر برخى اغراض سياسى، اين قتل را طرح ريزى كرده بودند. در اين خصوص رجوع شود به: دعائم الاسلام، قاضى مغربى، ج ١، ص ٣٩٧؛ الإيضاح ابن شاذان، ص ٧٨؛ الغارات ثقفى، ج ١، ص ٢٠٥ ـ ٢٠٦؛ المسترشد طبرى، ص ٥٢٣ ؛ الإرشاد مفيد، ج ١، ص ٣٢٧ ـ ٣٢٨؛ تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٤١٦ ـ ٤١٨؛ بحار الأنوار، ج ٨، ص ٣٧٣ ـ ٣٧٤. اين در منابع شيعه، و در منابع اهل سنّت نيز، بسيارى از اعاظم اهل سنّت به اين حقيقت اعتراف نموده اند. ر.ك: المعجم الكبير طبرانى، ج ١، ص ٨٠، ح ١١٣؛ معرفة السنن والآثار بيهقى، ج ٦، ص ٢٨٤، ح ٥٠٠٢ ؛ الاستيعاب ابن عبد البرّ، ج ٢، ص ٧٠٠ ـ ٧٠١؛ شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد معتزلى، ج ٢، ص ٣ ـ ٦، و ص ٧١ ـ ٧٣؛ وج ٣، ص ٦٥ و ٧٩ و ٨٢ و ١٠١؛ و ج ٦، ص ٦٢؛ وج ١٤، ص ٣٧؛ وغيرها من المصادر التاريخية والحديثية للعامة.