صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٠٧
نمى تواند گفت كه: راه علم به احكام ربّ العالمين بسته بود و سكوت جميعِ بندگان در هر مسئله غير معلومه ميسّر نبود. لَاعَلاج، فضولى و خودرأيى در بعض مسائلِ غير معلومه كرده، منكر ربوبيّتى كه معلوم ما بود، شديم. الْأُمُور (جمع أمْر): حادثات؛ و مراد اين جا، متشابهات كتب اللّه تعالى است به قرينه أوْضَحَ؛ چه «ايضاح» متعلّق به متشابهات مى شود. ضمير دَلائِلِه راجع به اللّه تعالى است. مراد به دَلائِله، ائمّه هدى است. يا مراد، آيات بيّناتِ محكماتِ كتاب اللّه تعالى است كه وسيله وضوح متشابهات است به توسّط سؤال ائمّه هدى. ابْتَعَثَ (به باء يك نقطه و عين بى نقطه و ثاء سه نقطه) به صيغه ماضى غايب معلومِ باب افتعال است. مبشّرين ومنذرين، اشارت است به اين كه اللّه تعالى اكتفا به محضِ فرستادن رسولان نكرد؛ بلكه رعايت كرد اين را كه نبوده باشد مردمان را بر اللّه تعالى حجّتى بعد از انتقال رُسُل از دار دنيا؛ به اين روش كه فرستاد رسولان را بشارت دهندگانْ امّتان خود را به اوصياى خود و به ثوابِ مطيعان اوصيا و ترسانندگان از عذاب ابدى بر مخالفت اوصيا. اشارت است به امثال آيتِ سوره نساء: «رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّة بَعْدَ الرُّسُلِ» [١] . ظرف در لِيَهْلِكَ، متعلّق به اِحْتَجَّ است تا آخر. [٢] عَنْ در اوّل و دوم، براى تعليل است. مراد به بيِّنة در اوّل، دليلى است كه راه عذر خواهىِ هلاك شده را بندد؛ چه ربوبيّت، معلومِ هر طفلى است كه به حدّ تميز رسيده باشد و راه اعتراف به ربوبيّت، مسدود نيست؛ چه رسول يا وصى، اگر ظاهرِ مشهور است، راه علم به مسائل، گشاده است؛ و اگر مظلوم و مستور است، غير ظالمش را سكوت در هر مسئله غير معلومه ميسّر است. مراد به بيِّنة در دوم، دليلى است كه راه اعتراضِ هلاك شده را كه اين تفاوت از كجاست، بندد؛ و اين، اشارت به آيتِ سوره انفال است.
[١] نساء (٤): ١٦٥.[٢] مراد از «تا آخر» اين است كه جارّ و مجرورهاى بعدى («لِيَحْيى» و «لِيَعْقِلَ») نيز متعلّق به «احْتَجَّ» است.