صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٢
الاِسْتِحْسَان: چيزى را خوب شمردن به عقل خود. النُّشُوء (به ضمّ نون و ضمّ شين بانقطه و واو ساكنه و همزه): برآمدن بر صفتى. التَّقْلِيد: نيك و بد كارى را به گردن ديگرى انداختن، به قبول گفته او در آن كار، بى طلبِ دليل. الْأسْلاف (جمع سَلَف): پيشوايان و پيشينيان. يعنى: و پرسيدى كه آيا گنجايش دارد عوامّ الناس و مانند ايشان را اين كه ايستند بر اختلاف از روى ظن، و عبادت كنند بى علم به اين كه آنچه مى كنند، موافق حق است، به اين عذر كه بوده اند پيش از سنّ تكليف، داخلانِ در دين اسلام، اقراركنندگانِ به همگى كارهاى عمده اين دين، مثل نماز و روزه و زكات و مانند آنها ـ و آنها را ضروريّات دين مى نامند ـ از راه استحسان و از راه برآمدن بر اين دين يا برآمدن بر استحسان، و از راه تقليد مر پدران را، چنانچه اكثر عوام مى كنند، و مر پيشوايان را، چنانچه بعض عوام مى كنند، و مر بزرگان و پادشاهان را، چنانچه بعض ديگر عوام مى كنند، و از راه اعتماد بر خِردهاى پدران و پيشوايان و بزرگان يا اعتماد بر استحسان خِردهاى خود در كوچكِ چيزها كه كردن واجب ها و ترك حرام ها و مانند آنها باشد، و در بزرگِ چيزها كه داخل شدن در دين اسلام باشد. حاصلِ عذر، اين است كه عوام الناس ندانسته اند حقيقت دين اسلام را و اين را كه حقيقت دين اسلام منافات دارد با تجويز اختلاف از روى ظن.
.اصل: فَاعْلَمْ يَا أَخِي ـ رَحِمَكَ اللّه ُ ـ أَنَّ اللّه َ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ خَلَقَ عِبَادَهُ خِلْقَةً مُنْفَضِلَةً مِنَ الْبَهَائِمِ فِي الْفِطَنِ وَالْعُقُولِ الْمُرَكَّبَةِ فِيهِمْ ، مُحْتَمِلَةً لِلْأَمْرِ وَالنَّهْيِ ، وَجَعَلَهُمْ ـ جَلَّ ذِكْرُهُ ـ صِنْفَيْنِ : صِنْفا مِنْهُمْ أَهْلَ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ ، وَصِنْفا مِنْهُمْ أَهْلَ الضَّرَرِ وَالزَّمَانَةِ ؛ فَخَصَّ أَهْلَ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ بِالْأَمْرِ وَالنَّهْيِ ، بَعْدَ مَا أَكْمَلَ لَهُمْ آلَةَ التَّكْلِيفِ ، وَوَضَعَ التَّكْلِيفَ عَنْ أَهْلِ الزَّمَانَةِ وَالضَّرَرِ ؛ إِذْ قَدْ خَلَقَهُمْ خِلْقَةً غَيْرَ مُحْتَمِلَةٍ لِلْأَدَبِ وَالتَّعْلِيمِ ، وَجَعَلَ ـ عَزّوَجَلَّ ـ سَبَبَ بَقَائِهِمْ أَهْلَ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ ، وَجَعَل بَقَاءَ أَهْلِ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ بِالْأَدَبِ وَالتَّعْلِيمِ .