صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٢٨
سوى كورى شان و زشتى شان با وجود دعوىِ ايمان به زبان ها. فصل: مى تواند بود كه اين علم، حاصل شده باشد براى قوم صالحين در زمان حيات رسول به تبليغ رسول صلى الله عليه و آله . پس تَزِيغُ و تَعُودُ براى استقبال باشد. و بر اين تقدير مى تواند بود كه علموا به صيغه مجهولِ باب تفعيل باشد و مخالفان، اعتراف به اين مضمون كرده اند و تغافل مى كنند. بيانِ اين، آن كه: در كتاب بخارى در «بَابُ سُورَةِ الْمَائِدَة» روايت شده از رسول عليه السلام كه گفت بعد از بيان بعضِ احوال قيامت كه: أَلَا وإِنَّهُ يُجَاءُ بِرِجَالٍ مِنْ اُمَّتِي فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ، أَصْحَابِي. فَيُقَالُ: إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ. فَأَقُولُ كَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ: وكنت عليهم شهيداً ما دمت فيهم فلمّا توفّيتني كنت أنت الرقيب عليهم [١] فَيُقُالُ: إِنّ هؤُلَاءِ لَمْ يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ عَلى أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُمْ. [٢] [يعنى] آگاه باشيد! و به درستى كه در روز قيامت آورده مى شوند فوجى از امّت من. پس برده مى شوند به جانب چپ جهنّم. پس مى گويم كه: اى صاحب كلّ اختيار من! اينها نزديكان من اند كه مهربانى با ايشان مى كردم. چرا به جهنّم برده مى شوند؟ پس گفته مى شود: به درستى كه تو نمى دانى كه چه كار كردند بعد از وفات تو. پس مى گويم، چنانچه گفت بنده صالح عيسى بن مريم عليه السلام كه: بودم بر ايشان مطّلع، چندان كه باقى بودم در ايشان. پس وقتى كه قبض كردى مرا، تو بودى و بس، نگاهبان بر ايشان. پس گفته مى شود كه: به درستى كه ايشان پيوسته بودند مرتدّان قهقرا كه با وجود ارتداد، دعوى ايمان مى كردند (مانند كسى كه از جاى برگردد بر پاشنه، به معنى رو واپس) از همان دم كه جدا شدى از ايشان.
[١] مائده (٥): ١١٧.[٢] صحيح البخاري، ج ٥ ، ص ١٩١.