صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٢٢
و تصديق به اين اختصاصِ ايمان به غيب است كه مناطِ انتفاع به كتاب الهى و به انبيا و رسل است، موافق آيتِ سوره بقره: «ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» [١] و اين، براى ابطال قول فلاسفه و امثال ايشان است كه از روى هوا و هوس و آرزوى خام مى گويند كه: نزد صاحب نفسِ قدسى يا رياضت و مكاشفه، ضرورى مى شود غير ضروريّات مشتركه و براى نفس ناطقه، چهار مرتبه قرار مى دهند: اوّل، عقل هيولانى؛ دوم، عقل بالملكه؛ سوم، عقل بالمستفاد؛ چهارم، عقل بالفعل. و در بيان آنها پوچ ها مى گويند و اللّه تعالى ابطال قول ايشان كرده در قرآن، از آن جمله در سوره نمل: «قُلْ هَاتُواْ بُرْهَـنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * قُل لَا يَعْلَمُ مَن فِى السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ» . [٢] و از اين تقرير، ظاهر مى شود اين كه: اگر غير بديهى، محسوس نشده باشد و مبرهن به برهان عقلىِ محض نشده باشد در وقتى، و بعد از آن شود، در وقت اوّل، غيب است و در وقت دوم، غيب نيست. و همچنين اگر محسوس يا مبرهن به برهان عقلىِ محض باشد نزد شخصى و نزد شخصى ديگر نباشد، غيب نيست براى اوّل، و غيب است براى دوم. و آنچه غيب است و مجهول است در وقتى، اگر معلوم شود به توسّط توقيف و اعلام الهى در وقتى ديگر، غيب است در هر دو وقت، و مى تواند بود كه در وقت دوم، غيب نباشد. و احتمال اوّل، موافق ظاهرِ آيتِ سوره آل عمران و سوره يوسف است كه: «ذَ لِكَ مِنْ أَمنبَآءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ» [٣] و بنا بر آن، استثنا در آيتِ سوره جِنّ: «عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ» [٤] متّصل است و «لَا يَعْلَمُ الغَيْبَ إلّا اللّه ُ»، به معنى «لَا يَعْلَمُ الغَيْبَ بِدُونِ تَوقِيفٍ إِلَا اللّه ُ» است. السِّرّ (به كسر سين بى نقطه و تشديد راء بى نقطه): راز. مراد به سرّ اللّه تعالى، كلام مُنزَل از جانب او بر انبيا و رُسُل است، به اعتبار اين كه پنهان است از غير مُنزَلٌ عَلَيْه از
[١] بقره (٢): ٢ و ٣.[٢] نمل (٢٧): ٦٤ و ٦٥ .[٣] آل عمران (٣): ٤٤؛ يوسف (١٢): ١٠٢.[٤] جنّ (٧٢): ٢٦ و ٢٧.