صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٩٢
حديث، و از ميان كتاب، درسى از حديث، و از آخر كتاب، درسى از حديث؛ چه اگر دلگيرى از بسيارىِ عددِ درس است، راحت به هم مى رسد از كمىِ آن، و اگر از درازى است، راحت به هم مى رسد از پراكندگى آن، چنانچه گذشت در حديث اوّلِ «بَابُ النَّوَادِر».
[حديث] ششم
.اصل: [عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ ع «إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ الْكِتَابَ لَهُ، فَارْوِهِ عَنْهُ».
شرح: روايت است از احمد بن عمر حلّال (به فتح حاء بى نقطه و تشديد لام، به معنى روغنِ كنجد فروش) گفت كه: گفتم امام رضا عليه السلام را كه: مردى از ياران ما مى دهد مرا كتاب حديث و نمى گويد كه: نقل كن آن را به ديگران از من [يا] نه. آيا جايز است مرا اين كه نقل كنم آن را از او به ديگران؟ راوى گفت كه: پس امام گفت كه: چون دانى كه اين كتاب از اوست و نقلِ اوست از امام، پس نقل كن كتاب را به ديگران از او. مخفى نماند كه اين حديث دلالت مى كند بر اين كه: سخن جمعى كه اجازت و رخصت را اعتبار مى كند در نقل كتابى كه دانسته شده باشد كه از فلان مصنّف است، بى اعتبار است.
[حديث] هفتم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ وَ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : إِذَا حُدِّثْتُمْ بِحَدِيثٍ، فَأَسْنِدُوهُ إِلَى الَّذِي حَدَّثَكُمْ، فَإِنْ كَانَ حق اً فَلَكُمْ، وَإِنْ كَانَ كَذِباً فَعَلَيْهِ».