صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣١٨
مقصود، تشبيه هر يك از فقها به حِصْن سُور است. و اين حديث به سندى ديگر مى آيد در «كِتَابُ الْجَنَائِز» در حديث سيزدهمِ آخر ابواب؛ و آن جا «كَحُصُون» است به جاى كَحِصْن و بيان مى شود. لام در لَهَا اشارت است به آنچه مذكور شد كه اضافه در حُصُون الإسلام، لاميّه است. ضمير، راجع به الْمَدينة است و ظرف، متعلّق به حِصْن است به اعتبار تضمين معنى حافظ. يعنى: روايت است از على بن أبى حمزه گفت كه: شنيدم از امام موسى كاظم عليه السلام مى گفت كه: چون ميرد مؤمن فهميده مسائل دين، گريه مى كنند بر او فرشتگان و سرزمين هايى كه عبادت مى كرد اللّه تعالى را در آنها و درهاى آسمانى كه بالا برده مى شد در آنها عبادت هاى او و رخنه كرده مى شود در دين اسلام، رخنه اى كه نمى بندد آن را چيزى، خواه مؤمن دانا و خواه غير آن؛ زيرا كه مؤمنانِ دانايان به مسائل دين كه مردمانْ نفع برند از دانش ايشان، نگاهبانان اند براى اسلام. هر كدام، مانند حصارِ شهر بَنْد است براى آن شهر. مراد، اين است كه: هر مؤمنِ فقيه براى اسلام، مانند قلعه اى است براى شهرى. بنا بر اين كه مؤمنِ فقيه، كسى است كه احاطه تامّه به جزيى از اجزاى اسلام ـ كه [مورد ابتلا ]در آشنايانِ [١] اوست ـ كرده باشد و اصلاً خللى در آن نگذاشته باشد. پس چنانچه اگر قلعه شهرى از شهرهاى اهل اسلام، بالكُلّيّه خراب شود، رخنه اى در آن شهر به هم مى رسد كه رخنه بَنْدى نمى توان كرد؛ بلكه قلعه ديگر از نو مى بايد ساخت؛ و پيش از ساختن آن، شهر بى انتظام مى شود، به سبب حضور دشمن، به دو وجه: اوّل، اين كه انتفاى انتظام جزء، لازم دارد انتفاى انتظام مجموع مِنْ حَيْثِ الْمَجْمُوع را؛ دوم، اين كه اهل شهرهاى اسلام، مانند اعضاى يكى بدن اند. خلل در يكى در حكم خلل در ديگران است. همچنان مردن مؤمن فقيه، مبعّض نمى شود و رخنه بندى ممكن نيست؛ بلكه مؤمن فقيهى از نو مى بايد؛ و چون مؤمن فقيه، كمياب است، پيش از قيام آن مؤمن در مقام مؤمن اوّل، شياطين جنّ و انس، اسلام را بى انتظام مى كنند.
[١] احتمالاً كلمه «آشنايان»، اشاره باشد به كلمه «فرقة» و «قوم» در آيه نَفْر سوره توبه (٩): ١٢٢.