صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٠٥
مراد، بيان چيزى به اسم جامد محض باشد، مثل جسم و بلور. دوم، با باء صله، مثل وُصِفَ بِغَيْرِ صُورَةٍ؛ و متبادر در اين قسم، اين است كه مراد، بيان چيزى مطلقا باشد. الْحِجَاب: دربان، و فاصله ميان دو چيز، مثل ديوار؛ و اين جا هر دو مناسب است. الصُّورَة: پيكر، به معنى بدن آدمى و مانند آن كه مُجوّف است. يعنى: اختراع كرد اللّه تعالى همه چيز را غير خودش، اختراعى عجيب و ابتداع كرد آنها را ابتداعى عجيب، به قدرت خود. اختراع كرد، به معنى اين كه قدرت او احتياج به مادّه ندارد. و به حكمت خود ابتداع كرد، به معنى اين كه حكمت او اگر تقاضاى ترك چيزى كند، تعطيل نيست، چنانچه در دعا واقع شده كه: «يَا كَرِيما فِي إعْطائِهِ وَ مَنْعِهِ»؛ چه حدوث آن چيزها نه از مادّه شد تا دروغ شود اختراع او، و نه در وقت عودى به سوى ايجاد شد تا دروغ شود ابتداع او؛ چه آفريد هر چه خواست، چنانچه خواست، در حالتى كه به غايت، يگانه به آن آفريدن بود، تا ظاهر كند رعايت مصلحت خود را و تا ظاهر كند كه صا حب كلّ اختيار بودنِ او بر حقيقت و نسبت به هر كس و هر چيز است، نه بر مجاز، چنانچه مردم، صاحب اختيار ملك خود مى باشند به رخصت او و هرزه كارى در آن مى كنند تا ايشان را معطّل نگويند؛ چه آن، مجاز و بى اعتبار است. ضبط نمى كند كُنه ذات او را خردها. يا مراد اين است كه: معرفت او به صفاتى كه اختلاف در آنها و در دليل آنها رود، ضرورىِ هيچ كس نيست، و نمى رسد به كُنه ذات او احيانا خاطرها. يا مراد اين است كه: معرفت او به آن صفات، به فكر نيز حاصل نمى شود كسى را بى وحى به انبيا و رُسُل و در نمى يابد او را ديدهاى چشم ها و دل ها و فرو نمى گيرد او را مقدار كه از خواصّ اجسام است؛ چه عاجز شده، نرسيده به كُنه ذات او و كُند شده. نرسيده به شخص او ديدهاى چشم ها و دل ها، و گُم شده در او اقسام بيان هاى او به اسم جامدِ محض؛ چه دور شده از ما بى دربانى كه براى آن دربان، دربان ديگر باشد و پوشيده شده از ما بى پرده كه براى آن پرده، پرده ديگر باشد. پس قياس او به خود، باطل است. اشارت به آن است كه پنهانىِ بسيار در پادشاهان دنيا به واسطه تعدّد حجاب و پرده مى باشد، و نيز اشارت است به ردّ روايت مخالفان كه