صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤١٠
مى كنند به آن بالش و مانند آن را؛ و مراد اين جا، زبون و ضايع است؛ و از آن است كه نام مخالفان شيعه اماميّه «حشويّه» شده. مِنْ تبعيضيّه و تعليليّه مى تواند بود. ثُمّ براى تعجّب است. قَطَعَ به صيغه ماضى معلوم باب «مَنَعَ» است؛ و مراد، جزم است، يا مراد اين است كه فصل مى كند منازعات ميان مردمان را؛ و اين، اشارت است به آنچه مشهور است ميان مخالفان كه «ظَنِّيةُ الطَّرِيقِ لَا يُنافِي قَطْعِيَّةَ الْحُكْمِ». فاء در فَهُوَ تفصيليّه است و براى بيان وجه تعجّب است. اللَّبْس (به فتح لام و سكون باء يك نقطه، مصدر باب «ضَرَبَ»): خَلْط؛ و آن ضدّ تميز است. و [اللُّبْس] (به ضمّ لام) مصدر باب «عَلِمَ»: پوشيدن لباس. و اضافه مصدر، بنا بر اوّل به فاعل است و بنا بر دوم به مفعول است. غَزْل (به فتح غين بانقطه و سكون زاء) به معنى مغزول است. لَا يَحْسبُ به فتح و كسر سين مى تواند بود و اين جمله براى بيان وجه راضى شدن او به مثل غزل عنكبوت است. لَا يَرى به صيغه معلوم باب «مَنَعَ» يا مجهول باب اِفعال، به معنى «لا يَظنّ » است. وَراء، منصوب به ظرفيّت است و مُضاف است. مَا، موصوله است و عبارت است از «آجن». [١] بَلَغَ به صيغه ماضى غايب معلوم باب «مَنَعَ» است. ضميرِ مستتر، راجع به «رَجُل» است و مفعولش محذوف است به تقدير «بَلَغَ مُرادَهُ» و آن «ارتواء» [٢] است. ضمير فِيه راجع به مَا است. يعنى: و اگر فرو آمد به او يكى از مسائل پوشيده مشكل، حاضر كرد براى جواب آن مسئله، نامعقولى را از ديدِ خود. عجب آن كه بر آن نامعقول، جزم كرد و بريد
[١] آجن: آب رنگ و طعم بگردانيده. اشاره است به عبارت «ارْتَوى مِنْ آجِنٍ» در فقره قبلى از متن خطبه كافى كه شرحش گذشت.[٢] ارتواء: «سيراب شدن». اشاره به كلمه «ارْتوى» در فقره قبلى از خطبه كافى است.