صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٧٢
يعنى: روايت است از حسن بن جَهْم (به فتح جيم و سكون هاء) از امام رضا عليه السلام . حسن گفت كه: مذكور شد نزد امام رضا عليه السلام طاعت ياران ما كه شيعه اماميّه اند و مذكور شد كه نشان خردمندى، آن است كه بى واسطه علم به وحى حكم نكنند و عمل نيز نكنند در مسئله اى كه در آن و در دليل آن، بى مكابره اختلاف رود، خواه با دعوى علم به آن مسئله باشد و خواه با اقرار به ظن. حسن گفت كه: پس امام رضا عليه السلام گفت كه: اعتبار كرده نمى شود نزد اللّه تعالى اهل فروتنى و طاعت، از جمله جماعتى كه خردمندى ندارند، به اين معنى كه دين دارند، امّا دين حق ندارند و اقبال و اِدبار ـ كه مذكور شد در حديث اوّل اين باب ـ نمى كنند. گفتم كه: قربانت شوم! به درستى كه از جمله جمعى كه اعتقاد دارند به امامت شما، قومى اند كه عيبى ندارند به اعتقاد ما و نيست ايشان را آن خردمندى هايى كه مى گويى. مراد، اين است كه: خودرأيى مى كنند. پس امام عليه السلام گفت در بيان، اين كه ايشان عيب بزرگى دارند كه نيستند اين قوم از جمله جماعتى كه اللّه تعالى ايشان را اعتبار كرد و با ايشان سخن گفت در ضمن سخن با خردمندى. بيانِ اين، آن است كه: به درستى كه اللّه تعالى آفريد خردمندى را. پس گفت او را كه: بيا سوى ما و به توسّط وحى، بدان احكام ما را. پس او آمد. و گفت او را كه: برو و خود بدان بى احتياج به وحى، غير احكام ما را. پس او رفت. پس اللّه تعالى گفت كه: قسم به عزّت و بزرگى خودم كه نيافريدم چيزى را بهتر از تو. حسن شك كرد و گفت كه: «يا به جاى بهتر از تو» گفت كه: «محبوب تر سوى من از تو». به سبب تو گرفتار عقاب مى كنم بعضى را و به سبب تو مى دهم بعضى را ثواب. بيانِ اين گذشت در حديث اوّل اين باب.
[حديث] سى و سوم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ، عَنْ أَحْمَدَ بْن «لَيْسَ بَيْنَ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ إِلَا قِلَّةُ الْعَقْلِ» .